و خدا چپ و راس مرا شرمنده خود میکند
و من همه کاری میکنم الا بندگی

*الا ای طائر قـدسی در ایـن ویـرانه بـرزنها بسی دام است و دیو و دد بسی غول است و رهزنها
در این جای مخــوف ای مــرغ جان ایمن كجا باشی گذر زین جای ناامن و نما رو سوی مــامن ها
در این كـوی و در این برزن چه پیش آمد تو را رهزن به یـك دو دانـه ارزن فـرو مـانـدی ز خـرمنهـا
در این لای و لجنــها و در این ویــرانه گلخنها شد از یاد تـــو آن ریحــان و روح و بــاغ و گلشــن ها
سحـــرگاهی كه می آیــد نسیــم كوی دلــدارت تو را باید كه بر كــویش بود هر دم نشیــمن ها