|
دلـــکم....!!!! آرام بگیـــر .... خــــدا با همه عظمت و مهربانیش با تــــوست |
|
|
سه شنبه ساعت 2.30می رسم خونه سردرد که امانمو بریده ذهنمم در همه ،نای هیچ کاری رو ندارم ولو میشم رو تخت و ملافه رو میکشم رو سرم و سعی میکنم به چیزی فکر نکنم چشمامو میبندم که بهتر بشم بعد پاشم نمازمو بخونم ولی ناخواسته ذهنم میره به حرفاش و یه عالمه چرا ها؟ ذهنمو دقیق میکنم ببینم که وقتی نمششناختمش چی گفتم بهش و هر چی دقیق تر میشم سر دردمم بیشتر میشه ، سردم شده مچاله میشم زیر ملافه ، دارم سعی میکنم بخوام که شاید این سردردم بهتر شه ساعت 5 شده و بهتر نشدم پا میشم نماز میخونم هنوز تا افطار 3 ساعت مونده و چقدر امروز بهم گفته این روزه ، حس میکنم مریض شدم مامان میگه ضعیف شدی ولی خودم میدونم از چیه فقط نمیدونم چرا اینقده بزرگش کردم واسه خودم که حالا این حالو روزمه ، میخواستم پنج شنبه و جمعه رو روزه بگیرم حالا باید دعا کنم انشالله زود خوب شم که شنبه رو بتونم روزه بگیرم ارزش نداشت که از روزه ماه شعبان بمونم و ذهنمم اینقدر درگیر بشه بازم دیر متوجه شدم خدا جونم
+
تاريخ جمعه 1388/05/30ساعت 8:47 نويسنده یـــه مهربون
هر کس روزنه ای است
به سوی خداوند، اگر اندوه ناک شود اگر به شدت اندوه ناک شود
جامونده ها ـ سعی میکنم همیشه دخالت نکنم و هیچی نگم ولی گاهی نمیشه و اخرم همه کاسه کوزه ها سر من میشکنه ، من هنوز اونقدر بزرگ نشدم که بتونم تمام احساساتمو کنترل کنم و درمقابل خیلی برخوردایه نا حق ، احترام نگه دارم ، ولی با این حال بهتر ازاین باید عمل میکرد ـ فکر کنم از روزنگی رد کردم من، ـ ولی همچنان این امیدواریِ که جا خوش کرده تو دلم الهــی ،
شنیدم که فرمودی چه کنم با مُشتــی خــاک مگــر بیــامـــرزم ...
جـامــونده ها ـ خاک شو پیش از اینکه خاک شوی ـ امان از دست نفس...رب انی ظلمت نفسی فاغفر لی فغفر له انه هو الغفور الرحیم... ـ نمي دانم كجا شايد صميمانه دلم آنجاست...؟!! گرچه منزل بس خطرناک است و مقصـــد بس بعید
هیچ راهــی نیست کانـرا نیست پـایـان غــم مخور...
![]() جـــامونده ها ـ حسم یه چیزیش شده ،یه جورایی آروم و ســربزیر و سخت... فکر کنم خوب باشه نه؟!! ـ ما وقتی خطایی یا گناهی را مرتکب میشیم ، نتیجش میشه اثر کار خودمون یا غضب خدا؟! «جوابشو اینجـــــــــــــا میتونید بخونید» ـ ای غایب از این محضر .... از مات سلام الله /وی از همه حاضرتر .... از مات سلام الله/ای نور پسندیده .... وی سرمه هر دیده/احسنت زهی منظر .... از مات سلام الله گر بــگذری از کــَـردِ و ناکــردِ من من سـود کنم تــو را زیــانی نبـُـوَد
جاموند ها ـ سر ظهره هیچ تاکسی نیست ، مجبورا با خط واحد باید برم تا سر خیابونمون ، واین خیابون طولانی دارایی رو باید تو این آفتاب پیاده برم ، برای اینکه زود تر بگذره و سرگرم شم شروع می کنم به شمردن قدمام ۴،۳،۲،۱..... و ۱۱۰۰،۱۰۹۹،۱۰۹۸ رسیدم . ـ کاش آخر همه راه ها رسیدن باشه رسیدنی که توش خستگی در کنیم و به آرامش برسیم. ـ نمیدونم چی میشه که یهویی گم میشه اون مزه و لذت تنهاییم ؟!! |
|