تبليغاتX
×بـه دلــت نیـت دریــــا ها کن×

دلـــکم....!!!! آرام بگیـــر .... خــــدا با همه عظمت و مهربانیش با تــــوست

اگر چشمـاتو  درست باز کنی تماماً روزنــه میبینی

به تعداد آدم های روی زمین به سوی خــــدا روزنه وجود داره

روزنه نه، راه و شاهـــراه اما اگر دنبال روزنه با خلق می گردی نگرد

به بـــن بست میرسی

جامونده ها

ـ راه ، آسمانی شدن را نشان میدهد ، باید ملکوتی شد

ـ انشالله مسافرم قم ـ یا مشهد ، چشم به راه اجابتشون

+ تاريخ سه شنبه 1388/04/30ساعت 10:30 نويسنده یـــه مهربون |

روی ماه خدا را ببوس ، کتابیه که حدود دو ماه دستمه و شرع نکردم به خوندنش

سعید ، صفورا و دختر خالم و اجیم خوندن همشون گفتن کتاب خوندنیه ، اجی ندا که اسمه بقیه کتابایه نویسنده شو برداشت که بره بخره ، شروع میکنم به خوندن ، مامان میگه زبانتو خوندی ، میخندم و سرما به نشانه نه تکون میدم و قیافه استاد زبانم اقای رحمانی میاد جلوی چشمام که باز داره صغری کبری میچینه که زبان هم به درد دنیاتون میخوره هم اخرتتون

کتاب خوندنیه بعضی جاهاشو چند بار میخونم و بعضی خطاشو  مینویسم تو دفترچم ، حیفم  میاد زود تمومش کنم البته بعضی نوشته ها رو باید یه فرجه داد وسطش و فکر کرد و از این فکر کردنش خوشم میاد همیشه به جاهای قشنگی میرسم  

جامونده ها

ـ بعضی  نوشته های (مثل نوشته های مهدی شجاعی) رو حیف فقط بخونیمشون باید بخوریمشون هام هام تا بفهمیم

ـ ترزیق شد بهم یه کم بیشتر از یه کم زندگی ، ذخیرش کردم تو جیبم واسه روز مبادا

+ تاريخ یکشنبه 1388/04/28ساعت 8:9 نويسنده یـــه مهربون |

نشستم و منتظر ولی حوصلم سر میره پا میشم میرم یه دست گلی به اب میدم و بر میگردم میام

 میشینم سرجام انگار نه انگار که من این گندو زدم و باز منتظر میمونم فقط به خودم میگم  بیشتر حوصله کن

دختر منتظر

جامونده ها

ـ یه راه پیدا کردم شایدم یه شاه راه که من تا حالا هواسم بهش نبوده

ـ  زندانی کردم خودمو  تو چهار دیواری این وبــلاگ

+ تاريخ سه شنبه 1388/04/23ساعت 8:38 نويسنده یـــه مهربون |

تا صبــــح چیزی نمانده،

شعر پـــــرواز را برایم مشق کن!

چشمـــــانم

راه آسمـــــان را گـــم کرده است.....

 جامونده ها

ـ آسمون باش تا حدف نشی ...نمونی رو زمین... نپوسی... نپوچی (از کلوبم)

ـ زمینی شدم ولی زمین گیرو شک دارم ..؟!!

+ تاريخ یکشنبه 1388/04/21ساعت 8:48 نويسنده یـــه مهربون |

نـاگهان يک صبح زيبا آسمـــان گل کرده بود

خاک تا هفت آسمان ، بغض تغزل کرده بود

حتم دارم در شب ميلادت، اي غوغـاترين!

حضرت حــق نيز در کــارش تأمـل کرده بود

هر فرشته، تا بيــايي، اي معمايي ترين!

بال هاي خويش را دست توسل کرده بود

 

 * تمام لذت عمرم همين است / که مولايم اميرالمومنين است

* عیدتون مبارک امیدوارم به برکت این روز  به تمام ارزو های قشنگتون برسید

+ تاريخ یکشنبه 1388/04/14ساعت 10:43 نويسنده یـــه مهربون |

خوشا راهــی که پایانش تــو باشی

خوشا ان دل که دلدارش تــو باشی

خوشا جانی که جانانش تــو باشی 

 چه خـوش باشد دل امیــدواری 

 که امیــدِ دل و جانش تــو باشی

 

* به اینجـــــا سر میزنم و شک میکنم به راهم  به دلم و به دلتنگی هایم

+ تاريخ پنجشنبه 1388/04/11ساعت 9:28 نويسنده یـــه مهربون |

یه جورایی یادم رفته اینجا نوشتن رو

البته این روزام حالی نمونده واسه یاداوری هیچی

 

* نیامده میروند روز های من و مجالی نمی ماند حتی برای درمان این سلفه ها

* هنوز سینم خس خس میکنه از سرما خوردگی ۱۵ روز پیش

* راستی این قالب تصویب شد

+ تاريخ دوشنبه 1388/04/01ساعت 12:58 نويسنده یـــه مهربون |