خدایی به مــن میخوره که همش تقصیر مــن باشه ؟!
که همش راهمو گم میکنم ،همش گیج میزنم و بعد از خودم و همه حتی خدا خسته میشم...
دارم کم کم به گُم بودنم عادت میکنم(این میترسوندم)
الووووووو کسی نیست منو پیدا کنه !!!!!
اخه مهربون خــدای من بهت گفتم بیشتر هوای مــنو داشته باشه ، نــگفتم ؟؟؟
*********************
شروع ، از ۳ خرداد.....
خُب چی میشه ادم خودشو گول بزنه.
مگه ادم دل خوشی نمی خواد.... حتی الکیشو ..... حتی لحظه ایشو
مگه چقدر زنده ایم ؟ یا قراره چقدر زندگی کنیم؟؟؟
و من دلم را خوش کرده ام به ساعت ۱۷.۳۰ تا ۲۰.۲۰ به یه بازی بی سرو ته که ترجیح میدم بی ته باشه
(من احساساته هیچ ادمی رو نادیده نگرفتم ...باورکن)
و این روزهــا
چقدر صبـــــوری میکند خـــــدا
با مــن
با همــه ،حتی تــو
( خدا جونم این صبرت با ملت گاهی عجیب میره رو اعصابم)
به ریـش دنیــا و روزگــار
میخنـــــــدم
و به خــودم و تــو که الان اینجایی
و چقــــدر تلــــــخ.
واشتباهی دیگر
و باز بیــــراهه
و جاده خـــاکی
تعدادش از یادم رفته است (مگه مهمه ؟!)
****************************
دونباله دیوار کوتاه میگردم
تا از عذاب وجدانم بکاهم
دلم ، روزگار ،یا تــــو، شایدم خدا و شایدم اینجا