|
دلـــکم....!!!! آرام بگیـــر .... خــــدا با همه عظمت و مهربانیش با تــــوست |
|
|
میلاد امام رضا (ع) این امام رئوف بر همه شیعیانش مبارک باد یا علي بن موسي الرضا (ع) ،آقــاجون برای فرج امام زمانمون دعاکنید این بهترین عیدی و حاجت تمام شیعیانتونه
****************** گاه می ترسم از زندگی .......از این بنده های خدا وقتی خودم حساب کتاب میکنم هیچی سرجای خودش قرار نمیگیره بااین کارا ی فامیلا، اشناها ،دوستان( گاه چه تلخ و نیش دارمیشه حرفا) بعدش هنگ میکنم قاطی میکنم ....و می ترسم از فرداها خدا روشکر همه چیز دسته خداس نه بنده های خدا خدایــــــا هیچ وقت تنهام نذار، نیازمند و محتاج ذره ،ذره نـگاتــــم ****************** ای یگانه ای تنها باور به بودن جاودانه ات قسم فقط به تو دلگرمم سخت ترسانم از نامرادی های این روزگار درشت دستم بگیر امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء شنبه ،شروعه عادیی بود کار کلاس زبان کلاس اتوکد البته یکشنبه بعد از کلاس زبان بر حسب عادت خانوما یه دوریم تو پاساژا زدیم با صفورا همین و میخوام کارمو عوض کنم ، دنباله کارم دارم تلاش می کنم بی تفاوت باشم زیاد احساسی رفتار نکنم ..ببینم چقدر موفقم از اون تصمیماتی که قبلا گرفته بودم هنوز دارم می لنگم البته تا حدوده کمی عمل کردم و همچنان مسر بر عمل با سینره شدن دوتا - دیگه کودوم لینکا م میخوان برن بگن حداقل برام با امادگی قبلی باشه - نمیشه جلوی تغییرات خوب یا بدو گرفت خوش باشید و دل شاد ... ************************* ادم روی این کره خاکی به هیچ ادمی نمیتونه تمامه حرفاشو بزنه نه مامانی نه بابا نه ابجی نه یه دوسته خوب نه .... این بده ، باید یکی باشه که بدونه اینکه نگران بشی که فکرش درباره تو عوض شه یا فکر ناجورکنه یا هر چی بتونی راحت حرفاتو بهش بزنی ، هر چی تو دلته ....که نیست گشتم نبود نگرد نیست از تو دلم گرفته ای کوه ای پر از سکون و سکوت من با پرنده عمگینی که بر فراز تو فریاد می زند آشنا ترم شکرت خدا، انشالله همه خوشبخت شن........... بگو انشالله همکارم دوساله با یه پسره مشهدی رابطه داره ( سالم ، فکر بد نکن) خیلی مشکلات داشتن تا بهم برسن چندبار خودکشی کرد، و حالا همه چیز حل شد،جالب اینکه دو تا خانواده خیلی از هم خوششون اومده و همو قبول دارن ، قراره برن حرم اقا، مشهد عقد کنن ممنونم خدا جون خیلی ، خدا خیلی خیلی مهربونی ممنون ************************* شده خودتو گول بزنی و نفهمی میخوام درباره کارام فکر کنم میگم این جورو اون جور....... بعد که بخودم میام میبینم چند ساعته که فکرنکردم هیچ دارم خیال پردازی میکنم و رویا پردازی خیال می کنم خانوما بیشتر از این مشکلات دارن؟! ************************* نمیدونم چرا وقتی تصمیمی میگیرم هفته اول خوبه همشو اجرا میکنم اما دو هفته بعدش شل می شم تنبلی میکنم ومیمونم من خودمو که میشناسم باید کسی باشه که نظارت کنه به کارم و به به و چه چه کنه برام و تشویقم کنه و بکن نکنم کنه ویه جورایی الهام بخش باشه برام و ازش انرژی بگیرم و .. و از این چیزا حالا یا باید * عادت کنم که خودم به تنهایی از سه کارام بر بیام * یا بگردم دونباله یه حامی بیکار پر انرژی کار درست که خیال کنم راه اول کم دردسرتر باشه هرچندسخت تره ************************* از تمام رمز و رازهای عشق جز همین سه حرف جز همین سه حرف ساده ی میان تهی چیز دیگری سرم نمی شود من سرم نمی شود ولی ... راستی دلم که می شود ! ×
جا مانده است چیزی، جایی
که شاید به این زودی ها
دیگر،هیچ چیز جایش را پر نخواهد کرد نه نگاه اشنایی و نه حتی ....... از اين آشفتگي هاي غريبانه دلم مي سوزد و تنهاست.
دل به دل راه داره ............من به این اعتقاددارم دوسه روزی بود عجیب یاد یه دوست تو ذهنم مرورمیشد وشنبه ......... کامنت داشتم ازش.... انشالله همیشه سفرش ، پروازش، بی خطر باشه که هست
-->اینجا خوندنیه ،بخون <--(گزیده ای از اشعارقیصرامین پور)
اشعار زیبای قیصر امین پور آن روز ناگزیر می آید *
×
دلم گرفته از ادمايي که ميگن دوستت دارم اما معنيشو نميدونن،از ادمايي که ميخوان ماله اونا باشي اما خودشون ماله تو نيستن،از اونايي که زير بارون برات ميميرن و وقتي افتاب ميشه همه چيز يادشون ميره دیده بودمش قیافش عادی بود نه زشت و نه خوشگل ولی همیشه انگار یه غم تو چشماش بود، میشد دید حتی تو رفتارش.....اما ماجرا یه دختر حدود 25 ساله اسمش مینا ،ابجیش تو یه شرکت همین نزدیکیایی ما کار میکنه دیدمش با هم سلام علیک داریم ،من اونو به واسطه ابجیش می شناسم قضیه از این قراره همین خانومه 25 ساله مینا که الان تو یه اداره دولتی کار میکنه وقتی 1۴-13 سالش بود یعنی دوم راهنمایی با یه پسری اشنا میشه بنام حمید که حدود ۴ سال ازخودش بزرگتره ، تو اون سنو ساله مینا خانوم هنوز دغدغه های دوست پسرو این چیزا انمچنان براش معنا نداره و تازشم اون از اون خانواده ها نیست و این رابطه ها رو خوب نمیدونن تا اون جایی که خبر دارم پسره یعنی حمید پاپیه مینا میشه و ازش میخواد دوست باشن باهم، مینا قبول نمیکنه اما اصرار حمید وحرفای قشنگ واینکه دوستت دارم تو با بقیه فرق داری میخوام برای همیشه برای من باشیو و از همین دری بریا که میدونید ..مینا خام میشه و منجرب میشه به یه رابطه 4 ساله ، فکر کن یه دختر تو اون سن با یکی دوست شه بعد 4 سال باهاش بمونه ناخواسته دل میبنده و عاشقش میشه و اون موقس که ...... خوب تو ۴ سال خونه هم میرفتن و اینکه مامانه مینا اینا شیراز خونه اقوام میرفتن و میموندن و مینا خونه میمونده که درسو فلانو بهمان و دور از چشمه دوتا خانواده با هم بودن همه جورش، نمیشه گفت مینا اهل نبوده چون میشناسمش چون دیدمش من نظرمو میگم وقتی یکی 4 سال با یکی هست و اینکه ماله همن دیگه اینقدر دوستش داره یه چیزایی دیگه براش مسئله نیست دیگه همو واسه هم می خواستن .......................نمیدونم شایدم خریته پسره بزرگ میشه درس میخونه و میره سرکار و وقته ازدواجش میشه ووقتی با خانواده مطرح میکنه مینا رو میبینن همه مخالفن اونم قبول میکنه فکر کن به چه راهتی میگذره ، ......خوب ماجرا جدی بوده و دیگه خاله بازی نبوده و توجیش برای مینا این بوده خانوادتون از نظر مالی سطحشون به ما نمی خوره ، تو خوشگل نیستی یا از این دری بریا که همه اقا پسرادر این شرایط میگن حالا تکلیفه مینا چیه؟ هنوز دوستش داره به غیر از این دیگه نمیتونه ازدواج کن ............کم چیزی نیست پسره ازدواج کرد با یه دختر خوشگل و پولدار، کاره پسره جوریه برای یه سری کارای اداری باید همیشه بیاد اداره مینا و زیاد همو میبینن و روزتولد مینا هم براش کادو گرفته ......... خنده داره کادوش بخوره تو سرش خاک بر سرش که خیال میکنه ......... استغفرالله، چی بگم نمیدونم این پسرا چشم ندارن کورن که اول عاشق میشن و بد که به خواستشون میرسن تازه میبینن طرف خوشگل نیست یا اینکه وضع مالیش فلان یا خانوادش بهمان........ عاشقی یادشون میره ولی واقعا چند تا سوال دارم اینقدر خوشگلی اینقدر برای اقایون مهمه ؟ یعنی یکی خوشگل باشه دیگه درکو فهمو شعورش واینکه چه کاره بوده مهم نیست و اینکه قبلا چه غلطا که نکرده راستش من که وقتی کسی بهم بگه ازت خوشم میاد یا دوستتدارم علتشو بپرسم بگه ظاهرت یا تیپت خندم میگیره و مطمئن میشم طرف حالا حالا بجس ( اصلا بیجا کرده از من خوشش اومده یا اینکه وضع مالی باباش خوبه پس قضیه حله؟ اره جدی خواسته و چیزی که از همراه زندگیتون میخواید فقط همینه اره ؟!.............نمیدونم ولی قبول کنید تازگیا زیادن که عقلشون تو چشمشونه
انشالله همه عاقبت به خیر شن و اون دختر بیچاره ×
یه سری کارا رو مشخص میکنم تویه دوره زمانی،شروع خوبیه ** اول یه ختم صلوات گذاشتم برای گندی که زدم که انشالله به کمک این صلواتا دوباره روبه راه شم ** بیدار باش ،ساعت ۶ چه کار داشته باشم چه نه ، سحر خیزی بیشتر بهم کمک میکنه ** دیر کردن ممنوع باید سر موقع هم به کارم برسم هم به کلاس و مهم ترین: همیشه به خودم میگم ببین دختر خدا تو کوچیکترین افریده هاشم نظم داشته ، حالا تو که بنده ی این خدایی خجالت نمی کشی با این همه بی نظمی و حالا عزممو جزم کردم برای گاماس گاماس منظم تر شدن **اول اینکه هر کاری بهم سپردن درست و منظم انجام بدم و یه سریم نظم شخصی که واقعا واجبه، چقدر مامانم خوشحال میشه :) هنر نیست نماز به وقت خوندن ، ببین چقدر می فهمی چقدر حواست جمع تو نماز **حواسمو جمع کنم تو نماز و به هیچ وجح به هیچی دیگه فکر نکنم **به هیشکی نزدیک نشم که باعث شه دل ببندم ، سعی کنم با تنهاییم کنار بیام ،تنهایی اونقدرام بد نیست ( این یه کارو عاجزانه ازت میخوام ) نتیجه رو اعلام میکنم ولی مطمئنم میتونم چون تا حالاتونستم و بعدشم میتونم ********************* یکی میگفت شرمندس ازاینی که هست ، راستش دید من این نیست نه اینکه از چیزی که هستم راضیم نه میدونم تا اونی که خدا میخواد خیلی فاصله دارم و حتی اونی که خودم میخوام اما عجیب به خودم امیدوارم ، شاید این قشنگ خدای مهربونمون باعث میشه همیشه امیدوار باشم چون عجیب هوامو داره و هوای تو رو .........یه جورایی حس میکنم اینده برای منه من دارم خودمو اماده میکنم دارم میبینم که داره میاد فقط منتظره که من درو براش باز کنم ...... انشالله همه چیز ختمه به خیر میشه × خوب منم به بازی دعوت شدم به همین سادگی در ۲۸/۱۰/؟۶ خدا یه مهربون کوچولی دیگه رو فرستاد بین این ادمای مهربون تا چشم بهم زدم بزرگ شدم عینه خودت روزامو این جوری سپری میکنم کار، کلاس زبان و کلاس اتوکد و درس خوندن برای کاردانی به کارشناسی البته فعلا * از الافی و بیکاری خوشم نمیاد * و فعلا چیزی که درگیرشم اینه که ابجیم فوق لیستانشو گرفته و استاد شده اون یکی هم لیسناس دومشو گرفته وداره برای فوق می خونه و من هنوز موندم این یه کم اذیتم میکنه ولی زندگی خودمو دارم * عاشق نشدم ولی دوستداشتنو تجربه کردم و تنها چیزی که میتونم از اون خاطرات نگه دارم اون حسای قشنگه که انرژی میده بهم * عاشق پیامبرم ، دوستشون دارم هرچند خیلی دورم از همه لحاظ ازشون * برام سخته با ادمای دروغ گو ومحافظه کارو اونایی که با سیاست بر خورد میکنه ارتباط بر قرار کنم * حرف مردم زیاد برام ملاک نیست * زود به دل میگیرم و البته به سادگی هم میتونن از دلم در بیارن، ارادم نسبتا ضعیفه ،زود اشکم در میاد ، از یه چیزی دلم پر باشه به زمینو زمان گیرمیدم (ولی با قربون صدقه اروم میشم)، میگن عجولم، و اصولانم چیزی برای جواب دادن به حرفای همه دارم که دارم تمرین میکنم حداقل نگم ، میگن زود جو گیر میشم *سادم ،مهربونم و به نظرم همه مشکلات با صحبت و محبت حل میشه پر حرفم که تازگیا دارم تمرین سکوت میکنم سخته ولی میتونم ، به تیپ اهمیت میدم به نظرم حداقل چیز اینه که ادم خوش پوش باشه * از چیزایی که هیجانشون بالاس خوشم میاد * دیدم اینه که کسی این حقو نداره به خودش اجازه بده که بد بگه از کسی فقط به لحاظ ظاهر طرف و فرهنگ و پدرو مادر سطح اجتماعیه طرف هر بنده ای هر جورم باشه برای خدا عزیزه خیلیم * وقتی مشکلی پیش میاد برام که در هم میشه ذهنم به توصیه دوستم قران می خونم و بیشتر وقتا اثر میکنه اروم میشم * مسجد جمکران رو دوست دارم * رفق فابریکام : خدا ، مامانی ، ابجیام و صفورا ( دختری که به همه چیز امید داره همسایه بقلیم) اما علایقم * دوست دارم در شروع زندگی مشترکم واولین سفرم با همسرم به مکه برم * غذای فسنجون و کشک و بادمجون و خیلیدوست دارم از کدو و زیتونم خوشم نمیاد * همه رنگا رو دوست دارم و بیشتر ابی و از سیاه خوشم نمیاد * هوای افتابی رودوست ندارم و مثله بیشتر مردم هوای بارونی رو دوست دارم * پیاده روی رو خیلی دوست دارم و تنهایی رو چون بیشتر فکرم متمرکز میشه و اصولانم بلندبلند فکر میکنم * از صدای محسن یگانه خوشم میاد و ترانه هاش و گاها منصور به خاطر اکتیوی ترانه هاش و گاهیم ترانه های ملایم * از کوه نوردی خوشم میاد ورشته ورزشیم بدمینتونه * از اسم ارمیا ، ایلیا، و عرشیا خوشم میاد * با کتاب خوب سرگرم میشم و خیلی وقته رمان خوندنو گذاشتم کنار اخرین رمانیم که خوندم دالان بهشت بود و شخصیت محمد کتاب خیلی برام جذاب بود و در۱۰سال دیگه فوق لیسانسه کامپیوتر وگرفتم زبانم فولم و نقشه کشه ماهریم و ازدواج که با دوستاشتن شروع شده بوده و با دوست داشتنه بیشتر و نیاز و ارامش روان همراه خواهد بود و ................ دیگه نمیدونم چرا ... انشالله به مه اون چیزایی که میخوام میرسم مثله الان |
|