تبليغاتX
×بـه دلــت نیـت دریــــا ها کن×

دلـــکم....!!!! آرام بگیـــر .... خــــدا با همه عظمت و مهربانیش با تــــوست

 

              عــاشــق نشــدی وگرنـه می فهمیـدی

                  پـاییـز بهاریست که عاشـق شده است   

 

Image and video hosting by TinyPic

 

 *****************

هر دگرگونی، حتی آنچه مشتاقش بوده ایم،

غمی در خود دارد،

 

زیرا هر آنچه پشت سر می گذاریم بخشی از وجود ماست،

 

باید بمیریم تا دوباره زاده شویم!

 

-آناتول فرانس

 

                                          *****************

 

خیلی وقته استاد بهم سر نزده نمیدونم چه اشتباهی کردم!

 

یه دوسته قدیمی رو دیدم یه وبلاگه جدید زده

 

بهش میگم ریزه دوسته خوبیه

 

خیلی شبیه همیم ولی اشتباهات اون خیلی از من بیشتره

 

فعلا که همین

 

                                         *****************

+ تاريخ دوشنبه 1386/07/30ساعت 11:12 نويسنده یـــه مهربون |

 

نمی خوام اینجوری باشم ولی نمیدونم چراباهام مونده دیگه اون

شادابی و دل شادی سرزنده ای قبلی مو ندارم

مثله قبل نیستم که بی بهونه بخندم

حرف واسه گفتن زیاد دارم ،چه فایده که کسی نمی فهمه

چرا دنیا این جوری شده ، یا بهتره بپرسم چرا ادمااین جوری شدن

به چه قیمتی، ارزششو داره ،

 شایدم نمیدونم تو چه باتلاقی دارن فرو میرن 

**************************

هفته گذشته هفته بدی بود

روز عید که رفتیم خونه مامان بزرگ  دیدم لباس سیاه پوشیدن

خاله مامانم خاله خدیج فوت کرده بود

 شبش عجیب دلم گرفت برای خاله قران خوندم اما اروم نشدم  خدا

کنه خاله اروم شده باشه

دوشنبه سرکار مهندس یه جور برخورد کرد که صد جور فکر تو ذهنم اومد

عاقبتش این شد که دوشب پشته سر هم خوابه بد دیدم و تا صبح اون

دنده و این دنده شدم و اخرم چیزی که به سراغم نیومد خواب بود

اخر هفتم  خودم گند زدم به قولو قرارام 

هفته مزخرفی بود 

چیزی که اصلا این روزابه سراغم نیومده ارامش بوده

شاید  بد جایی دنبالش میگردم

شایدم دیگه وجود نداره ، اوناییم که دارن ادعاشونه...اره این جوریه

 

**************************

امروز شنبس و اوله هفته

همه چیز عینه قبله جز مهندس که تازگیا شیک پوش شده خیال کنم

دیگه داره از عزبی در میاد

 

+ تاريخ شنبه 1386/07/28ساعت 11:52 نويسنده یـــه مهربون |

                         << فقط یه  گپه دلمه با خودم همین >>

پـــس مــن چــی ؟!

Image and video hosting by TinyPic

مثله ماربه خودم می پیچیدم

 ازاون معده دردای خفن،چیزیم نخوردما یه کوچولو ابلیمو ریختم رو غذام ویادم نبود معدم

حساسه و زود بهش برمیخوره

حالا بیا درستش کن حالا چقدر قربون صدقش برم قدرنازشوبکشم تااروم شه و منم ازاین

 دردخلاص شم نه تنها معدم

چشمامم نباید بزارم هر چیزی رو ببینه اونم زود بـهش بـر میخوره و بعد باید همه چیـزو بـراش

حلاجی کنم و اگـه هـم قانـع نـشه به سرش می زنه که نبینـه این دنیـا رو بـا تمام قشنگیاش

فقـط به  خـاطر اشتباه یه ادم

و گوشمم که مواظبـم هر چیـزی رو نشنوه ولی اوصولا غفلت میکنم وبیشتر وقتم صرفه کلنجار

 رفتن با گوشمه که خیلی حرفا رو براش توجیح کنم  که چرا ملت این حرفو زدن ...

نه اینکه فـکر کنید لوستشون کردمـا ....نه واقـعا دل نازک شدن  زود بهشون بر میخوره طاقتشون

کم شده 

قضیـه دلمو هنـوز یادم نـرفته ،به من گفت که .... من باورش نکردم گفتم افادته ، یادت میره و

محلش نذاشتم وبعد از یه مدت دیدم افتاده یه گوشه داره بال بال میزنه ، یه هفته تمام نازشو 

 خریدم کمتراز گل بهش نگفتم  مرهـم شدم برای تمام کم طاقتیاش  وبعد از یه هفته تازه

یه کم روپا شده بود و الان تو هفتا پستو قایمش کردم تازه وقتی دلم مشکل پیدا میکنه 

 درد معدمم شروع میشه ، اشـک چشمامم راه می افته و ..و ...

ومن تنهـاهایی باید همشونو اروم کنم رو به راهشون کنم مواظبشون باشم  و

هواشونو داشته باشم .....گاه خسته میشم...

 

Image and video hosting by TinyPic

    

   پس مـن چی ؟ کی مواظب مـن باشه؟

                    کی منـو اروم کنه ؟

                                         کی برای کم طاقتیای من مـرهــم باشه ؟

                                                  کـی ........

+ تاريخ دوشنبه 1386/07/23ساعت 8:58 نويسنده یـــه مهربون |

 

    * عیــدتون مبــارک*

Image and video hosting by TinyPic

امیدوارم عیدی، خدا حاجت های قشنگ دله همتونو برآورده کنه

 نه به خاطراینکه روزه گرفتیم(البته چه اندازه باطنش درست بوده)    

       نه فقط به خاطر اینکه

                  خدا هم کریمه هم بخشنده تر از اونی که فکرشو کنیم  

                             و خدا به بها نمیده

                                            به بهانه میده

          ******************

خدايا اى آخرين مقصد آرزوها

 

و اى كسى كه درگاه او جاى دست يافتن به خواسته‏ها است

 

و اى كسى كه نعمتهايش را به بها نمى‏دهد [ و به بهانه مى‏دهد،]

 

خدايا بر محمد و آلش رحمت فرست،

 

و مرا به كرم خويش بر مركب تفضل برآور و به عدل خود بر توسن استحقاق منشان

 

 زيرا كه من نخستين آرزومندى نيستم كه روى نياز به تو آورده،

 

و در صورتى كه سزاوار منع بوده، به او عطا كرده‏اى.

 

و اولين سائلى نيستم كه از تومسئلت كرده، و با آنكه مستحق حرمان بوده. بر او تفضل فرموده‏اى .


خدايا بر محمد و آلش رحمت فرست، و دعاى مرا پذيرنده،

 

و به ندايم التفات كننده و به زاريم رحم آورنده، و صوتم را شنونده باش.

 

و رشته اميد مرا از خود مگسل. و پيوند توسلم را از خويش قطع منماى،

 

و در اين حالت و حاجات ديگرم به غير خود حواله مكن،

 

و بوسيله آسان ساختن مشكلم به حسن تقدير خود در باره‏ام در همه امورم،

 

به برآمدن مطلب و روا شدن حاجت و رسيدن به مسئلتم پيش از آنكه از اينجا بروم ياريم فرماى،

 

و بر محمد و آلش رحمتى پايدار و روزافزون فرست كه روزگارش را انقطاعى و مدتش را پايانى نباشد.

 

 و آن را براى من پشتيبانى و براى برآمدن مطلبم وسيله‏اى قرار ده.

 

زيرا كه توئى صاحب رحمت پهناور و كرم سرشار.

 

<<سپس حاجتهاى خود را عرضه مى‏دارى و آنگاه سجده مى‏گزارى و در حال سجود مى‏گوئى:>>

 

 فضل تو آسوده خاطرم ساخته، و احسانت بسوى تو رهبريم كرده.

 

از اين رو ترا به حق خودت و به محمد و آلش «صلواتك عليهم» مى‏خوانم كه مرا نوميد برنگردانى.

 

نيايش امام سجاد(ع) در طلب حاجتها از خداى تعالى

التماس دعا

******************

+ تاريخ چهارشنبه 1386/07/18ساعت 12:2 نويسنده یـــه مهربون |

Image and video hosting by TinyPic

          آبــی تـر از انیــم که بـی رنـگ  بمیریــم

                                   ما شیـشه نبودیم  که با سنگ بمیریــم

          تقصیـر کسی نیست که اینگونه غریبیـم

                                 شایدکه خـدا خواست که دل تنگ بمیریـم

 

********************

 

خــوش عـطـا بخــش و خـطـا پــوش خـدایـی داریـم. . . .

 

Image and video hosting by TinyPic

      
مولای یا مولای انت الـمـولـی و انا العبد و هل یرحم العبد الا المولی
 
مولای یا مولای انت الخـالـق وانا المخلوق و هل یرحم المخلوق الا الخالق
 
مولای یا مولای انت العـظیـم وانا الحقیر و هل یرحم الحقیر الا العظیم
 
مولای یا مولای انت الـقـوی و انا الضعیف و هل یرحم الضعیف الا لقوی
 
مولای یا مولای انت الـهـادی و انا الضال و هل یرحم الضال الا الهادی
 
.........
 
قشنـگ منـاجـاتیـه..
 
                               ********************
+ تاريخ دوشنبه 1386/07/09ساعت 13:27 نويسنده یـــه مهربون |

 

صدای مامان بود برو بخواب دختر باز تنها میشی می ترسیا، منو ترس!... نه ..

برنامه دوقدم مانده به صبح تمام شد  و رفت که بخوابه از نیمه شب گذشته بود همه هم خواب بودن  و تازه شازده یادش افتاد از تاریکی می ترسه و اگه چراغو خاموش کنه از وحشت خوابش نمی بره و با چراغ روشنم اذیت میشه ...............

همه سوراخ سونبه های اتاقو قشنگ دید  مطمئن شد از .... خبری نیست زیر لب بسمه الله ای گفت و چراغو خاموش کرد و  تند چابید زیر لاهاف و شروع کرد به ایت الکرسی خوندن الله و لا اله ......فیها خالدون تمام شد و هنوز خوابش نبرده بود چشماشو بازکرد همه جا تاریک بود و خدا به خیر کنه  خیالات الکیم اومد سراغش تقصیریم نداشت  نمیدونید ما جرا از کجا اب می خوره بگذریم نفساش داشت بلند بلند میشد و به شماره می افتاد جرعته اینکه پاشه چراغو روشن  کنه هم نداشت عرق کرده بود و بلند بلند نفس می کشید  چقدذر بسمه الله گفت  و اخر جرعت پیدا کرد و پاشد چراغ  و روشن کرد  و اروم تر شد یه نفس راهتی کشید  میدونس ترسش بی مرده اما دسته خودش  نبود می ترسید از .... اروم دراز کشیدو حس کرد با روشنایی بهتر کنارمیاد  و این بار اروم تر ایت الکرسی رو خوند  ودیگه نفهمید کی خوابش برد....

شاید براتون خنده دار باشه یا مسخره اما چیزیه که وجود دارد  هنوزم وقتی دوره همیم بابام دستم میندازه و میگه اره پام دردمیکرد خوابم نبرد پاشدم قدم بزنم دیدم داری ناله میکنی صدات زدم از خواب بلند شدی وقتی منو دیدی جیغ زدی و شروع کردی به گریه کردن و فرار کردی و می خنده  ههههههههه اوجه ترسم  برای اون خواب بود  چند ماهی میشد خوابه جن میدیدم نمیدونم چرا و میترسیدم ولی بدنر از همه اون خواب بود چون شده بودن شبیه بابا مامانم و اذیتم کردن  وقتی بیدار شدم بابام و دیدم که بالا سرمم بیشتر وحشت کردم  تا چند روز بعدشم همین جوری می ترسیدم  خوبه گذشت ، از نظر خودم هر وقت یه مشکل داشتم که برای خودم حلش نمی کردم و فکرم مشغولش بود یه جورایی از نظر فکری اروم نبودم شبش از این خوابامی دیدم و همه رو زا به راه می کردم و یه بیدار باش بود برای کله خونه و  همه مجبور می شدن تا صبح تو رو شنایی چراغا بخوابن که من دوباره نترسم ... اینماز اون خاطره هاس

+ تاريخ شنبه 1386/07/07ساعت 12:11 نويسنده یـــه مهربون |

 

یکی از همین گروه ها که عضو بودم این مطلبو برام فرستاده

 

راستش چون واقعا به این خصلت مردا مطمئن هستم گفتم این مطلبو بزارم تو

 

 این پستت که بهتر بشناسن خودشونو

 

سالگرد ازدواج

 

1) زن: عزیزم امید وارم همیشه عاشق بمانیم وشمع زندگیمان نورانی باشد.


2) مرد: عزیزم کی نوبت کیک می شه؟

 

 

روز زن

1)زن: عزیزم مهم نیست هیچ هدیه ای برام نخریدی یک بوس کافیه


2)مرد: خوشحالم تو رو انتخاب کردم آشپزی تو عالیه عزیزم (شام چی داریم؟)


روز مرد

1) زن: وای عزیزم اصلا قابلتو نداره کاش می تونستم هدیه بهتری بگیرم.


2) مرد: حالا اشکال نداره عزیزم، سال دیگه جبران می کنی (چه بوی غذایی میاد)
 


40 روز بعد از تولد بچه
1) زن: وای مامانی بازم گرسنه هستی؟ (عزیزم شیر خشک بچه رو ندیدی؟)


2)مرد: با دهان پر(نه عزیزم ندیدم، راستی عزیزم شیر خشک چقدر خوشمزه است؟)

40 سال بعد

1)زن: عزیزم شمع زندگیمون داره بی فروغ میشه ما پیر شدیم


2)مرد: یعنی دیگه کیک نخوریم ؟

 
2 ثانیه قبل از مرگ

1) زن: عزیزم همیشه دوستت داشتم


2) مرد: گشنمه



وصیت نامه

1) زن: کاش مجال بیشتری بود تا درمیان عزیزانم می بودم و نثارشان می کردم تمام زندگی ام را!!


2) مرد: شب هفتم قرمه سبزی بدید!



اون دنیا

1)زن : خطاب به فرشته ی مسئول: خواهش می کنم ما را از هم جدا نکنید، نه... نه... عزیزم... خدایا به خاطر من...
(و سر انجام موافقت می شه مرد از جهنم بره بهشت)


2)مرد: خطاب به دربان جهنم: حالا توی بهشت شام چی میدن

+ تاريخ شنبه 1386/07/07ساعت 10:34 نويسنده یـــه مهربون |