داشتم فکر میکردم که ............
چقدر این عجول بودنم کار میده دستم ، خوب چیکار کنم دسته خودم نیست ،وقتی که از یه چیزی
یا کسی شناخت کامل نداشته باشم بیشتر دچار این اشتباه میشم
اصولانم زود قضاوت میکنم اینم هم به خاطر عدم شناخت کامله هم اینکه یه کم میترسم
البته ترسش بماند برای چی
ببین اون دور دورا رو ................
یکی هست که دلش گرفته ، یکی هم امروز روزه ارزو هاشه اون یکیم با یه دنیا امید شروع کرده روزشو
یکیم اینقدر غم داره که دوست نداشت هیچ وقت امروز شروع بشه و ......
اما یه چیزی اینکه امروز شروع شد مثله بقیه روزا مثله رواله قبلیش امروز بازم خورشید از مشرق طلوع کرد و بازم از مغرب غروب میکنه
قرار نیست چون امروز تو با عشقتی خدا به خاطر تو امروزو چند ساعت طولانی تر کنه یا اینکه چون امروز
تو غم داری خدا به خورشید بگه تو امروز بمون پشته ابر یا اصلا طلوع نکن چون یکی از بنده هام
دلش غم داره و .... می فهمی چی میگم
اما
یه لطفی هست که امروزم خدا در حقمون کرده
یه روز دیگه زندگی کردن یه روز دیگه بندگیشوکردن یه روز دیگه دیدن همه زیبایی ها این فرصتو بهمون
داده
حالامی تونیم ازش استفاده کنیم و ببخشیم بخندیم گذشت کنیم دوست بداریم و عاشق بشیم یا
اینکه زانوی غم بغل بگیریم............. بازم می فهمی که چی میگم اره
این همه حرف ، تازه حرفه دله ، مشکل از دله تو که نمی تونی ببینی یا بخونی
امیدوارم عاقبت به خیر بشید و منم
الهی تعجیل فرجه مولای یا صاحب الزمان
یه داستانه تکراری ............. شایدم قدیمی
اخه چیش با تو جوره فکرش؟ تحصیلاتش؟ یا اعتقاداتش؟ اصلا تفاهمی دارید؟
- دخترک که از نظر خودش جوابه دندون گیری داشت مطمئن جواب داد:
یه چیز خیلی مهمتر
دلش با منه ، دلشه که منو می شناسه ، دلشه که با من یه رنگ و همراهمه
ولی
حالا متوجه شده که تنها چیزی که باهاش همراه نبود و اصلا نمی شناسه دله طرف بوده
و حالا یادش میاد که خدا بهش گفته بود بنده من اشتباه میکنی و پشیمون میشی اما مواظب دلت باش
و حالا ................

بلند میشم مطمئنم.... وشرو ع میکنم پر انرژی تر...... ولی زمان می بره.... و سختی

خودم خواستم و انتخاب کردم ..........................شاید نه مطمئنن فقط خدا کمکم میکنه
می ترسم شایدم دلهره شایدم تنهایی و مطمئنن غم یه غمه سنگین
اما میگذره و تنها خوبیش همینه
ولی حقم نبود .................
اخه دختره چرا شروع کردی؟!!!! .......چه اصراریه خوشیاتو تقسیم کنی؟!!!!!!!!!!
تو گلوم یه چیزی سنگینی می کنه و اشکایی که همدیگرو هل میدن برای غل خوردن رو گونه هام

اون از اون افتضایی رتبه دانشگام و این........امروز روزه گرفتم
گفتم خدا سوپرایزم میکنه ....... و کرد ( موندم تو حکمتش و مثله همیشه خرف تر ازاونم که بفهمم )
خوبیش اینه که این جا رو دارم که عقده هامو غمامو و تنهاییامو خالی کنم
اما .. اما ...... با اون همه خاطره چیکار کنم ...شاید یه گودال کندم ته ته ته دلم و اونجا خاک کردم
خدا رو چه دیدی شاید از اون یه شاخه رز یا یه شاخه نسترن رویید
دلم تنگه ........خسته شدم خیلی
میدونم تقصیر خودمه...........پس گله ای نمیمونه

این توانو ندارم که دیگه پا تو این وادیا بزارم خارج از توانه منه
دوست داشتم می رفتم تو بغله خدا و یه دله سیر گریه میکردم بابته همه اشتباهام و غمهام و دلتنگیام
اما نا امید نمیشم............... چون خدا رو دارم همین بسمه
نگاه مهربان تو
ماندن من برای بودن تو
و حرف های آن کسی که دلم را می شناسد
بهانه ای است
برای ارامش بیشتر
و حس کردن تمام زیبایی ها (مثله تو)

به ۹۱۸۸۸۸

شاید چون ادم دوست داشتنو تجربه میکنه
یا شایدم چون دوستداشته شدن رو؟؟!!!!

تالاپ..... تولوپ ...
تو را صدا می زنم
ای بهانه قشنگ من
برای زیستن یا حیات
برای هر تپش به قلب من
برای خنده های من
برای گریه های بی امان !
تالاپ..... تولوپ ....
تو را صدا می زنم
ای طلوع هر شب سیاه من
ای سپید تر از ستاره ها
ای بلندتر از تمام کوه ها
ای کران بیکران آسمان
برای پرواز تا خدا !

تقدیم به ۹۱۸۸۸۸
خوب اینکه خیلی تصمیمات گرفتم
میخوام خیلی کارا رو انجام بدم

اما نمی گم بهتون
بزارید اول جوابه دانشگام بیاد ۱۵ می زنن تو سایت قرار صفورا ببینه خبرم کن
خوب اگه دانشگاه قبول شم خیلی تغییرات می فوکولم ، به نظرم بهونه خوبیه برای صددرصد بهتر شدن
فعلا که همین
ادم باید خدا رو جدی بگیره ............
خوب با صفورا درباره خیلی چیزا صحبت میکنیم بحثه این بارمون در باره این بود
که با خدا نباید شوخی کرد
راستش من خیلی کوتاهی کردم نه اینکه خدا رو جدی نگرفته باشم نه اما خیلی قولا دادم که انجام
ندادم یا به خودم سختی ندادم که عمل کنم و وقتیم عمل نمی کردم کارامو توجیح میکردم
اینکه شرایط سخت بوده یا فلانو یا بهمان
ناراحتم و بیشتر عصبی از دسته خودم میترسم خدا هم از دستم ناراحت باشه
راستش هست چون خیلی وقته ندیدم از ته دل از کارای من خوشحال بشه و بخنده بیشتر اینجوری
بوده که لبشو گاز گرفته یا اینکه زده پشته دستشو گفته وای از دسته کارای این دختر چرا این جوری
کردی یا چرا اون کارا نکردی و .........................
اره خودم متوجه شدم خیلی وقته که هیچکاری برای رضای خدا انجام ندادم یادمه قبل ترا برام
راهت بود کارامو خالص کنم ، به خودم میگفتم کاری نداره ادم کارش خالص و فقط برای خدا باشه
و همینو گفتم و کارا خراب شد خیلیم خراب شد
الان واقعا درک کردم که ریا و شرک چقدر اروم و بی سرو صدا تو کارا و فکرای ادم میاد حالا من چیکار کنم
دیگه فکرمم کمتر در اختیار خودمه و .... خیال کنم یه کمی وضعیتم حاد شده ، دیگه از کارام سوال جواب
نمیکنم که چرا این کارو کردی و چرا این جوری نکردی خیلی خیلی به حاله خودم رها شدم
حالا چیکار کنم .......... نمیدونم
ادم باید فقط خاطره های خوبشو بایگانی کنه
اقای طباطبایی اومد اینجا ،الان ساعت ۶:۴۰ اعصابم خورد شد یاد اون سه ماه می افتم که تو
شرکتش کار میکردم و قرار بودبمونم و ...........
نباید برام سخت بشه ،چرا دیدن بعضی افراد اینقدر بهمت می ریزه کنترل کن تو میتونی ،من میدونم که
میتونی ، کنترل کن
اخه اصلا چیزی نبود، خدا که هست اون بدقولی کرد نامردی کرد همین ، شاید خیر نبود که اونجا
بمونی ، ببین فقط خواهشا خواهشا التماس میکنم بهم نریز ، دلیل برای بغض کردن نباشه برات اوکی
تو که دست به فراموشیت خوبه فراموش کن ببخش همین اوکی
چون میدونم که میتونی بهت میگم چون میدونم اینجوری برات بهتره
ببین برای اعصاب خودت بهتره
اخه دختر کچل این قضیه برای تابستونه پارساله چش به امسال هان هان هان
تو میخوای روزتو خراب کنی که یکی رو دیدی که خاطره خوبی نداری ازش همش همین، بهونت همینه
خیلی کچلی دیگه چی بگم بهت ........
امروز همه به چشمم یه جور خاص قشنگ بودن

شایدم امروز همه یه جورایی قشنگ شده بودن و خوشگل ، استاد زبانمون خانم فرید چقدر
امروز خاص شده بود و شایدم همه بچه ها و شایدم خودم کاشکی رفته بودم جلوی اینه...
شایدم چون امروز یه روز خاص بوده البته برای بعضیا

شایدم چون دوتا دوست بعد از ۶ ماه باهم قرار داشتن و چقدر خوشحال بودن و البته با استرس زیاد،
یادمه دوستم بهم گفت خدا کنه چیزی پیش نیاد به شوخی گفتم نگران نباش هر چی بشه
میام ملاقاتت و اونم گفت برام کمپوته اناناس بیار ،من رفتم سرکلاس زبان و خانم جیم شدن از کلاس
برام اینم قشنگه یه ملاقات نسبتا عاشقانه ،خوب شاید نه به اون غضلت اما مطمئنم دوست داشتنه
شون واقعیه این قشنگه
وبیشتر اینکه دوستیشون خیلی سالم بوده و بیشتر برای پیشرفته دو طرف بوده و اینم قشنگه

میدونید این که ادم یکی رو بیشتراز خودش دوستداشته باشه این قشنگه به نظرم اینو خدا دوست داره
ادم میتونه به این بهونه به خداهم بیشتر نزدیک بشه
من که دیدم به دوست داشتن اینه
یه اسمس داشتم از پسرخاله
خیال کنم دوتایشون مدینه بودن خیلی خوشحال شدم با صفورا بودیم داشتیم از کلاس زبان بر
میگشتیم دیدم یه اسمس دارم
پسرخاله بود به این مضمون
Salam khobi? In abjit maro kosht 1 sms bezanam behet rasti gofte doa konam
1sh.......(خودتون بگیرید دیگه ). giret biad kachale einaki dost dari?
خوش به حالشون انشالله قسمته همه بشه که برن
و اینجور رفتن قشنگه اوله زندگی با همسرت
انشالله بتونن خوب استفاده کنن