تبليغاتX
×بـه دلــت نیـت دریــــا ها کن×

دلـــکم....!!!! آرام بگیـــر .... خــــدا با همه عظمت و مهربانیش با تــــوست

 

هوا گرمه خیلی  اینقدر که می خوام به زمین و زمان بدو بیراه بگم  یادم میاد که قول دادم به خودم  که دهنمو به دشنام حالابه هرکسی باز نکنم  سعی میکنم ذهنمو ازگرما و این چیزا منحرف کنم کلیدو می ندازم تو در و میام تو خونه ، میرسم در راه رو وارد میشم صدای چرخه مامان میاد هنوزم درگیر خیاطیه ابجیه  سلام میگم و  شروع میکنم به لباس دراوردن وقتی به حال رسیدم  تقریبا  همه چیز ولو شده ، کولرو زیاد میکنم  و میگردم دنباله لباسه خونم میرم تو اتاقم نیست در کمدو باز  میکنم نیست  یادم میاد تو اتاق عقب  بوده میرم تو اتاق عقب بهم ریخته تر از اتاقه خودم تو این اتاق خر با بارش گم میشه  چطور لباساما پیدا کنم صدای مامانم در میادکه چقدر بهت گفتم لباساتو  سرجاش بزار و بی نظمی و  فلانو بهمان ... خسته تر از اونم که  جواب بدم و  میرم تو اتاقم از کمد یه لباس می کشم بیرون و.... میرم طرف دستشویی دستو صورتمو با صابون می شورم و وضو میگیرم  نگاه به ساعت  میندازم ساعت ۱:۴۵  صدایه مامانی از اشپزخونه میاد که  برات فالوده درس کردم بخور تا سرده، میرم تو اشپزخونه چه میچسبه تو این گرما  همه آباشو میخورم نشاسته هاش میمونه باز صدای مامانه که نشاسته هاشو جا نذازیا چاق میکنه بخور ؛یادم میافته که حدود ۱۵ کیلو وزن کم دارم کاسه روبر میدارم و میام تو حال زیرکولر ولو میشم و اروم اروم شروع میکنم  به نشاسته هاشو خوردن و میرم تو فکر  نیم ساعت پش اون دوتا جونی که تو خط بودن   بهشون میخورد دوست باشن دستشون تودسته هم بود پسره داشت یه چیزی شرح میداد و چقدرم توضیح داد  و جالب اینکه چقدر پسره خوشگل و  بانمک تر از دختره بود  از نگاه پسره معلوم بود چقدردختره براش عزیزه  بهشون نمیخورد بچه بازی بازی باشه سن وسالی ازشون گذشته بود  یه لحظه چقدر به دختره  غبطه خوردم شایدم .......صدای مامانم باز بلند شد که یه فالوده خوردن این همه ادا میخواد نگاه کردم به ساعت ساعت ۲:۰۵ بود  پاشدم برم نمازمو بخونم که دیر تر نشه و بعدشم  قضای خوابه قیلولمو  رو بجا بیارم  .

+ تاريخ شنبه 1386/04/30ساعت 18:9 نويسنده یـــه مهربون |

 

دعایی که اکثر مامان بزرگا و مامانا می کنن اینه که    الهی عاقبت به خیر بشی

من میگفتم اینم شد دعا ، دعا  کنید دانشگاه قبول شم یا نمیدونم فلان و بهمان ......

واقعا نمیدونستم عاقبت به خیری چیه یا اینکه چه دعای قشنگیه

اما وقتی یه چیزی رو دیدم که

یه پسری بی دینی بود که عاشقه یه دختر  مسلمان میشه  و لحظه های اخر عمرش هم

مسلمان میشه و هم اینکه شهید از دنیا میره شاید  تو این دنیا به عشقش نرسیده اما به

خیلی چیزای با ارزش تر رسید

خوب این یه نمونه قشنگ از عاقبت به خیریه  و البته همه عاقبت به خیریا قشنگن

الان سوگولیه دعاهای قشنگمه   و هر کسی رو هم که دوست دارم این دعا رو براش میکنم

به نظرم جامع ترین و کامل ترین دعاس   الهی عاقبت به خیر بشی

Image and video hosting by TinyPic

و البته معنی خیلی از دعا ها رو هم هنوز نمیدونم   واین دعا 

 حوله حالنا الی احسن ال حال

البته اگه درست تایپ کرده باشم  دوست دارم معنی این دعا رو هم درک کنم  البته منظورم

اون حال خوبس؟!

انشالله شما هم عاقبت به خیر بشید

و همچنین خودم

Image and video hosting by TinyPic

+ تاريخ شنبه 1386/04/30ساعت 10:26 نويسنده یـــه مهربون |

 

خوب یه کم همه چیز  در هم شده اتاق عقبو که بهم ریختن وسایله ندا رو دربیارن  همشو چاپوندن تو اتاقه منو داداشی  هردوتا اتاقا رو  بهم ریختن  خیال کنم همین جوره تا ۱۲ مرداد تا جاهازشو ببرن

 قشنگ یادمه همین اوضاع رو هم داشتیم  تقریبا ۶ ماه پیش وقتی جاهاز  اجی نرگسو می بردن یادش به خیر البته درهم برهمیش فقط برای منه  چون دوتاییشون که نبودن در گیر خرید بودن واز این چیزا ....

مامانمم که همش حساب میکرد چی نگرفته چیزی از قلم نیافته و چیزی کم نباشه  اخه مامانی مهربون کم باشه خوب اوله زندگی که همه چیزشون جور جور باشه  یعنی چی ؟؟اصلا کیفه اینو نمی برن که بد خودشون بخرن  تازش کی گفته باید همه چیز بهشون داد  فقط وسایل ضروری  بعد خودشون می خرن جوری که میخوان

واقعا فکرکن دخترشونو بزرگ میکنن مثله دسته گل این همه خرجش می کنن بعدم باید این همه پول خرج کنن جاهاز بخرن بدن بره واقعا  عجب دوره زمونه ای خدا یه صبرو جیبه پر پول به بابا و مامانا بده

 

اهان قسمت مهمش  اینکه وقتی وسایله ندا رو جم میکردیم یه عالمه کاسه قابلمه و پارچو لیوان و از این جور  چیزا برای منم موند  

+ تاريخ پنجشنبه 1386/04/28ساعت 10:37 نويسنده یـــه مهربون |

 

امروز پنج شنبس چون همکارم رفته مسافرت باید شیفته صبحم بیام خیال کنم هفته

ایندم برنامم اینجوری باشه

راستی امشب شب لیله الرغائبه  خدا خوب حاجت  میده امشب

بعد از ظهر ابجی ندام با داداش محمد بلیت دارن برای کرج ندا   باید زود تر بره که با فامیلا

اونجام خدا حافظی کنه و یکشنبه  هفته دیگه میرن مکه با همسرش  ( پسر خاله ) و بعدم 

میرن سر خونه زندگیشون    خوشک به حالش قشنگ شروع میکنن زندگیشونو  انشالله

خوشبخت بشن

چقدر این چند روز ازش حاجت خواستم  واز جمله خوشبخیم و عاقبت به خیریمو  و چیزای

دیگه....

 

+ تاريخ پنجشنبه 1386/04/28ساعت 10:15 نويسنده یـــه مهربون |

 

حسش نبود که اپ کنم  ولی ......

امروز بعد از کلاس زبان تو فاصله کلاس تا خونه  خیلی با صفورا بحث کردم دیدم اونم دیدش شبیه منه

و البته  شاید بیشتر مردم ( و اینکه این ربطی به غیرت نداره )

خوب این یه چیز طبیعی که وقتی یه چیزی رو دوست داری میخوای تو انحصار خودت باشه 

نمی خوای بقیم ازش بهره ای ببرن  حالا هر چی باشه ولی  هر چی قیمت و ارزشش بالاتر باشه

یا اینکه بیشتر خودشو تو دلت جا کرده باشه 

 خوب بیشتر مواظبه شی برای من که اینجوری بوده و خیال کنم درستش  همین جوریه

دیدم یکی رو که ادعا می کرد یه دختری رو دوست داره  ولی کاری نداشت که دختره با کیا می گرده

و چهکارا می کنه و حتی پسره خوشش نمی اومد که دختره بپرسه با کی  بودی و چرا ؟!

خوب این شاید دوست داشتن باشه ولی از نوع عادیش یا خیلی اونور  تر از عادیش

این یه چیز طبیعیه که اگه یکی رو دوست داشتی  ثانیه به ثانیه اون برات مهم میشه

که چی کجا و با کی و چه زمان  و ......... به نظرم از نگرانیه و دوست داشتنه 

 

+ تاريخ سه شنبه 1386/04/26ساعت 18:19 نويسنده یـــه مهربون |

 

سلام مهربون

نمی خوای شروع کنی؟

نگران چی هستی؟

توکل کن به اون لطیف بزرگ وبا اطمینان کامل حرکت کن.

ومثل اون کوهنورد تنها نباش که یک روز توسرما وبرف زمستون

به سراغ کوه بلند رفت تا ازش بالا بره.

آخه اون بین راه در تاریکی شب  لیز خورد وبه پایین پرتاب شد ولی ناگهان طناب دور کمرش محکم شدوبین

زمین وآسمون معلق موند و با همه ی توان فریاد زد :

((خدایا کمکم کن))

واز آسمون صدایی شنید که :      ((از من چه می خواهی؟))

گفت : ((نجاتم بده))

صدا پرسید :((باور داری میتونم نجاتت بدم))

گفت : ((البته که باور دارم.))

صدا پاسخ داد :((پس طناب رو پاره کن وبه من تکیه کن  اطمینان داشته باش مراقبت هستم.))

مرد لحظه ای با خود اندیشید     ولی به جای پاره کردن طناب    محکم و دو دستی چسبید به اون.

چند روز بعد مردم کوهنوردی رو پیدا کردند که بدنش از طنابی آویزان بود وبه دلیل سرما زدگی مرده بود  در

حالی که فقط یک متر تا زمین فاصله داشت.

آره عزیز دلم   تو همه مراحل زندگی به کسی توکل کن وتکیه کن که مراقبت باشه.

کسی که از همیشه در دسترس باشه   همه جا جواب بده وقدرت پشتیبانی از تو رو داشته باشه

و اطمینان واعتماد داشته باش که اون به طور حتم حمایتت میکنه.

پس بیا همت کنیم و بی دغدغه شروع کنیم.

آخه یک بزرگ مهربون هست که بتونیم بهش دلگرم باشیم.

Image and video hosting by TinyPic

نوشته ای از: شاهین فرهنگ

+ تاريخ دوشنبه 1386/04/25ساعت 10:27 نويسنده یـــه مهربون |

 

خوب .....

کنکور خیلی خیلی سخت بود اصلا سوالایی رو که خونده بودم نیومده بود

ولی در هر صورت امیدوارم ...... به خدا

انشالله که  قبول میشم

و اما ...........

دیشب ابجیم خیلی  خوشحال بود از من

همش قربون صدقم میرفت و راه به راه  بوسم میکرد

حالا به حدسید   چــــــــــــــــــــــــــــرا ؟!!!!!!

 چون دیشب جولوی مهمو نامون و دومادمون خیلی محجب بودم

مانتو تن کردم و دامن با شال خیلی خانوم وار

 خودم بدم نیودم زیاد سخت نبود  خوش تیپم شده بودم .......

ولی ترجیح میدم یکی را به راه قربون صدقم بره و هی بوسم کنه

 

Image and video hosting by TinyPic

 اینجوری بیشتر خوش میگذره

و اما ...............

خیلی خوشحالم الان ساعت ۱۹و ۴۰ دقیقس روز  یکشنبه

به وبلاگه یه دوسته قدیمی سر زدم

و نوشته بود که داره  دو مــــــــــاد  میشه

خیلی خوشحالم براش قشنگ ترین و بهترین ازرو ها رو دارم

حسه خوبی دارم انشالله همه به  ارزوهاشون برسن و خودمم...........

Image and video hosting by TinyPic

اهنگه وبلاگم عوض کردم این ترانه ایدین ملایمه و مهمتر  اسمه منم تو  ترانش هست

+ تاريخ شنبه 1386/04/23ساعت 10:27 نويسنده یـــه مهربون |

 

قول و قراروحرفامون        همش خیال  واهی بود

دلتنگی و بهونمون           مثل بخار رو شیشه بود

حرفای عاشقونمون      جزحرف مفت چیزی نبود

تپش قلب خستمون           دروغی و مسخره بود

عکسای یادگاریمون        هیچ کدومش راستی نبود

رفتی و موندم نازنین      قرارمون این جوری بود؟

دارم به این واون می گم       رفتن تو دروغی بود؟

برای درد عشق من          درمون و چاره ای نبود

راستی همه خاطره هات         شبیه یه افسانه بود

با تو بودن حتی تو خواب       برای من یه رویا بود

سوختم ومردم بی وفا     جواب عشق بی کسی بود؟

بگو برات کدوم پری         جای من رو گرفته بود ؟

سهم من از مردن تو         نگفتی آخرش چی بود؟

یکی اومد تو زندگیم            ولی اون مثل تو نبود

بهم می گفت دوستت دارم      ولی همش یه بازی بود

بازی ای که بردی نداشت      هر دو طرف بازنده بود

شاید هم بیشتر از همه         اون این وسط شکسته بود

حقشه آخه خوب من            قانون اون دورنگی بود

هرچند دل ساده من           بدجور بهش خو کرده بود

کاشکی یه روز بیای بگی        جداییمون یه قصه بود

قصه ای که آخر اون                مرگ فجیع تو نبود

حالا بگو چی کار کنم؟           سکوت جواب من نبود

می خوام بیام کنار تو            یه قبر کنارت خالی بود

اگر خداوند رو دیدی               بگو دلم پر غصه بود

بگو آهای خدای ما                قسمت من تنهایی بود ؟

آخه مگه یه مهربون             چقدر جا رو گرفته بود؟

ببخش خدای آسمون               گلایه هام  زیادی  بود

کلام آخر رو بگم                حرفای من طولانی بود؟

خیلی دوستت دارم عزیز      این حرفم هم تکراری بود

Image and video hosting by TinyPic

+ تاريخ چهارشنبه 1386/04/20ساعت 13:22 نويسنده یـــه مهربون |

 

قرار گذاشتیم با صفورا  یه روز قبل از کنکور  بریم امامزاده

جاتون خالی امروز بعد از کلاس زبان  رفتیم تقریبا ساعت ۱۰ ونیم رسیدیم

گفتیم ظهرم میمونیم ناهار ساندویچ خریدیم  و اونجا موندیم  یه چندساعتیم

تست زدیم  بدنبود

حسابیم دعا کردیم

 

Image and video hosting by TinyPic

 

کاش صدامونو  ، دعا هامونو بشنون و اگه قابل بودیم جواب بدن

فعلا که همین 

+ تاريخ سه شنبه 1386/04/19ساعت 17:51 نويسنده یـــه مهربون |

سلام خدا جونم

خوبین؟ نیستین کم پیدایین؟!!!           Image and video hosting by TinyPic

... خوب..... نه   من سرم شلوغه خودت كه ميدوني خدا جونم  كارو درس  و .....

...خوب... راستش ..نه.. ، يه كم بي معرفتم ميدونم شايدم خيلي بيشتر از يه كم ... ببخش 

اما ميدوني كه  زياد باهات حرف ميزنم  نميدونم صدام مي رسه تا اون بالا ها يا شايدم  به ته دلم.

امروزم  بحث داشتيم

خوب پيشرفت داشتم  اينكه زود ابغوره نگرفتم  زودم داغ نكردم  و اينكه صدامم  بلند نشد.... البته زياد

ميدوني خدا جون من دارم تلاشمو ميكنم ............ اره ميدونم ......بيشترم ميتونم اما نكردم

Image and video hosting by TinyPic

اما ديدشون فرق كرده  حس ميكنم واجبه برام اينكه ، فرجه بدي بهم يا  يه انتراك

زياد فكركردم تمام مشكلاتم حل ميشه  من يه جورايي نياز دارم به اين  فرجه  خدا جونم ميشه استثنا

قائل بشي خواهشا  ميدونم اگه اين فرصتو بدي همه چيزو تغيير ميدم  قول ميدم بهت ،كمكم كن

Image and video hosting by TinyPic

شايد مي گي بر چه منطقي  خوب عزيز دلم بر مبناي دل كار كنیم شايد ميگي دلتم  مشكل داره  اما 

اصلش كه درسته اصلشو خودت بهم دادي اگه ديگه اون اصل نبوده ؟!........ كه اينم امكان نداره

پس جاي بحثي نمي مونه

چون قضيه من ميدوني چيه اينكه ((  اشه كشكه خالته بخوري پاته نخوري پاته ))

 من بندتم هيچ جاي ديگم قرار نيست برم چون تو خدامي تو همه دارو ندارمي....... بازم كمكم كن 

راستي اون كارم ميكنم براي اينكه بدوني مهم برام خوشبختيم و ايندم  و بدونی دوستت دارم

نه به خاطر حرفه ..... و ..... درسته  بايد حرفشونو گوش كنم اما خودتت كه ميدوني .....................

اينو هم ميدوني  كه نميخوام بي احترامي كنم

خدا جونم كمكم كن شايدبگي چرا هر وقت گير ميكني خدا خدا ميكني اوكي من بي معرفت

 شما كه اخرشي بازم ناديده بگير قول ميدم پرو نشم قول ، قوله مردونه  یا یه قولی دلی

 

 

+ تاريخ یکشنبه 1386/04/17ساعت 18:26 نويسنده یـــه مهربون |

 

امیــــــــــــــــــــــدوار شدم به زنــــــــــــــــــــــــدگي

Image and video hosting by TinyPic

 خاله فاطي( خاله مامانم ) با عموم احمد ( شوهر خاله )خونه مامان بزرگم اينا بودن هميشه ماجراي

 عشقو عاشقي شونو از  ابجيشون يعني مامان بزرگم شنيده بودم

ديروز جمعه همه دور هم بوديم خونه مامان بزرگم ، سر صحبتو باز كرديم

عمو تعريف ميكردخاله رو ميخواسته   ولي به زور با يه دختري نامزدش كرده بودن ، ولي هنوزم عمو خاله

رو ميخواست، جالب اينجاس مادر زن عمو خيلي هواي عمو رو داشته  همش نخود كيشميش ميداده

عمو   ،عمو  هم همشو  جمع ميكرده هر بار كه ميو مده خاله رو ( عشقشو ) ببينه ميداده به خاله

و اخرم از دختره جدا ميشه و باخاله ازدواج ميكنه......

عمو ميگفت خدا همه چيزو بر مبناي عشق افريده اين زمين و حتي بنده هاشو و ..... پس منه بندش

چه طور ميتونم اين همه عشقو دوستداشتنو ببينم و  ياد نگيرم و مهمتر اينكه ابراز نكنم؟!

Image and video hosting by TinyPic

 

+ تاريخ شنبه 1386/04/16ساعت 10:24 نويسنده یـــه مهربون |

 

مهمه  ديدت درست باشه درباره دوستي و دوستداشتن

 

Image and video hosting by TinyPic

 

يكي از  بروبچه وبلاگي  خيلي خوب نوشته و ديدخوبيم داره( داش ابرام لينكمه)

 من از دوستي بيشتر دونباله اون منبع  انرژيش بودم

Image and video hosting by TinyPic

چون واقعا بعضي وقتا ادم كم مياره تو زندگي .........

ولي برام مهم بودبا كي و......... بگذريم

اره منم دنباله همچين دوستي بودم  

كه  كمك كنيم به هم براي خوب تر شدن براي پيشرفت كردن تو همه چيز

ولي خيلي مهمه كه طرفم همين ديدو داشته باشه

كه اونم بخواد بهترين بشه؟!!!!

بخواد بواسطه دوستي  اون نقطه هاي خاكستري  تو وجودشو پاك كنه

Image and video hosting by TinyPic

يا بخواد وفاداري رو تجربه كنه يا اينكه دلواپسي رو و................

و يا حتي يه ديد قشنگ به دنياروتجربه كنه

كه البته موضوع مهم همينه بيشتر  افراد ديدشون اشتباس يانميدونم بدبرداشت مي كنن  

و خيلي چيزاي ديگه............

Image and video hosting by TinyPic

شايد مهمتراز همه اينكه اون  بزرگي رو ندارن

براي دوست داشتن يا اينكه دوست داشته شدن.......

و شايدم اون توانو ندارن براي دل تنگ شدن براي اشك ريختن و 

 شايدم قشنگ شدن  .........نميدونم

شايدم وقتش نشده

Image and video hosting by TinyPic

كه قشنگ بشن كه به دنيا با يه ديد  ديگه نگاه كنن

 

+ تاريخ سه شنبه 1386/04/12ساعت 18:1 نويسنده یـــه مهربون |

خوب .........

توگيرو دار كنكورم

راستش اينكه زياد نخوندم ..................... البته نااميدم نيستم

 راستش خيلي دوست دارم تبريز قبول شم دوست دارم يكم دور باشما از همه چيز

به نظرم خيلي بهم كمك ميكنه تا خودمو پيدا كنم وخيلي چيزا برام حل بشه

خدا جون كمك كن قبول شم

 

+ تاريخ سه شنبه 1386/04/12ساعت 17:42 نويسنده یـــه مهربون |

خداي من

دلم را همچون ني لبكي چوبين بر لب هاي خود بگذار .

 زيبا ترين نغمه هايت را در فضاي زندگي مردمان مترنم كن !

چنان بنواز دلم را كه هر جا نفرتي هست عشق باشم من !!

Image and video hosting by TinyPic

 

 هر جا زخمي هست مرهم باشم من ! 

هر جا غمي هست شاد ماني باشم من

هر جا ترديدي هست ايمان باشم من 

توانم ده تا دوست بدارم بي چشمداشت

Image and video hosting by TinyPic

وبفهمم ديگران را حتي اگر نفهمند مرا !

 

خدا ی من

دختران و پسران كشورم را پاك و زيبا كن !

Image and video hosting by TinyPic

 باشد كه در سيماي آن ها

روشني عشق تو بدرخشد !

آمين !

+ تاريخ دوشنبه 1386/04/11ساعت 10:47 نويسنده یـــه مهربون |

 

بازم یکی مرد...........

این اقا هه رو می شناختم خدا بیامرزتش ( همسایه مادر بزرگم ایناس )

 

داداشم امروز مرخص میشه پیروز موتور بهش زد دستو پاشو اتل و گچ گرفتن

اخه یه دونه پسر تازه بچه اخر ................  خدا بگم چیکارشون کنه این موتوریا رو

به ابجی ندام خبر دادم کرج بود برای خریدای عروسیش رفته بود به اجی نرگسمم زنگولیدم اونم همدان

 بود خونه مادر شوهر ش اینا ولی دلم نیومد بهش بگم........... چه کنیم ما دل رحمیم و مهربون

اینم از اوضاع ما.........

می خوام چندتا پست بنویسم در باره  یه سری  عقایدم که تغییر کرده  و بعضی چیزا که می بینم

+ تاريخ دوشنبه 1386/04/11ساعت 10:1 نويسنده یـــه مهربون |

 

 

Image and video hosting by TinyPicImage and video hosting by TinyPic مــــهـــربــــونـه  خوبــــــــــــم  منـــــــو  ببخـــــــــــشImage and video hosting by TinyPicImage and video hosting by TinyPic

 

Image and video hosting by TinyPicسعی میکنم دیگه خسته نشم از زندگی Image and video hosting by TinyPic

 

اينو ببينيد حتما ؛به ادم ارامش ميده

http://www.goftegubaostad.com/#

+ تاريخ یکشنبه 1386/04/10ساعت 17:8 نويسنده یـــه مهربون |

 

خستم از این حرفهای تکراری...

از تکرار واژه ها خستم.....

از سکوت دلم خستم .....

شایدم !

 از سکوته لبم و خستگی دلم خستم...........

Image and video hosting by TinyPic

از نگفتن حرفهای دلم خستم.....

شایدم !

 از اینکه هیشکی حرفه دلمو متوجه نمیشه خستم .......

از خودم خستم ...

از اینکه بگم  منم هستم ! خستم ...

Image and video hosting by TinyPic 

از تنهایی خستم...

از زندگی خستم...

چقدر نیاز دارم به دعاتون

برام دعا کنید خیلی خستم.......

+ تاريخ پنجشنبه 1386/04/07ساعت 17:47 نويسنده یـــه مهربون |

 

 

اخه تا چه اندازه................

درست خدا گفته شما رو تو سختی و بلا افریدم 

 اما اخه خدا جونم عزیز دلم مهربونم به نظرت همین که ما رو از بهشت تبعید کردی

 رو این زمینه خراب شده  نکبت

این کم بلا و سختی نیست؟؟ نه نیست؟؟؟............ به خدا هست

همین که از اصلمون دوریم

 همین که این زندگی دنیوی نکبت ما رو درگیر این همه مشکلات میکنه که

باعث میشه خیلی گناها رو انجام بدیم یا از تو دور بشیم  همه اینا بلاس  و سختی.............

اخه مگه تقصیر منه که بعضی چیزا یادم می ره .... !!!

Image and video hosting by TinyPic

مگه ادم میتونه همه کارا رو درست انجام بده ... ؟؟؟

مگه یه ادم... یه دختر ۲۱ ساله چقدر صبرو تحمل داره؟... یا این دلش چقدر  گنجایش داره...؟

گور بابای این دنیا .....

موردشورشو بشورن که  این همه سختی داره   که خوشیاش زود گذره.............

 که سرندرپاش مزخرفه که را رضای خدا به هیشکی وفا نمیکنه............

هرکاری کنی اخرش دلهره هست اخرش سردرگمی هست اخرش  دل نگرانی هست

پس کو ارامش و اسایش؟؟؟؟؟؟

اگه همه چیزای خوب  اون دنیاس  ما که داریم به خاطر اینکه قدرت تحمل  و توان مقابله  با

سختیا رو نداریم  تو این دنیا  .....به گند می کشیم اون دنیامونو  هم...........

 

پس مهربونم.. جونم .. 

تو بگو   منه بنده عاجز   چه خاکی تو سرم کنم هان هان هان  ؟؟؟!!!!!!!

 

+ تاريخ یکشنبه 1386/04/03ساعت 17:27 نويسنده یـــه مهربون |

Image and video hosting by TinyPic

  ســــــلام

خوب شــــارژم..... شــــايد چون هـــوا خوبه ...... البتـــــه صـــــبحم زود پـــــــاشـــدم

 

همهمه ی گنجشک ها ........

 سحر می آید.......

 شیرین به خانه  .........

Image and video hosting by TinyPicImage and video hosting by TinyPicImage and video hosting by TinyPic

 حسه خوبی دارم

شایدمیخواد  یه اتفاق خوب برام بیافته

بگو انشالله

Image and video hosting by TinyPic

+ تاريخ شنبه 1386/04/02ساعت 9:25 نويسنده یـــه مهربون |

 

 

آمدن   ......

     رفتن   .........      

                 خزیدن  ........

 Image and video hosting by TinyPic

 

    نیست ان چیزی که مارا می کند صرفه دویدن

                                                      این دله افسرده من

                                                                         ارزو دارد  پریدن

                                                                                        ارزو دارد رسیدن

+ تاريخ شنبه 1386/04/02ساعت 9:7 نويسنده یـــه مهربون |