تبليغاتX
×بـه دلــت نیـت دریــــا ها کن×

دلـــکم....!!!! آرام بگیـــر .... خــــدا با همه عظمت و مهربانیش با تــــوست

 

 ا لتماس دعا....................

پنچ شنبه صبح  یه مراسم دعای کوشولو داشتیم منم که دست تنها بودم

 صفورا هم اومده بود کمکم دستش درد نکنه  خیلی کمکم کرد

انشالله دانشگاه قبول شه با اون دوستش نسترن ( انشالله که قبولن کنکور )

بد نبود ولی ما وقت نکردیم دعا بخونیم همش تو اشپز خونه بودیم فقط یه زیارت  عاشورا خوندیم

خانومه داشت درباره حضرت زهرا میگفت با صفورا زیاد بحث کردیم دراین باره

میدونید........... نظر من اینه که

همه دشمنیا منشاش از عمرو عثمانو ابوبکر ( لعنت الله) است

چه جوری تونستن حرفه پیامبرو نادیده بگیرن چرا خیال کردن  می تونن جای امام علی باشن چقدر نادون

مگه امام علی زمینی بود

همه منشا ظلما به نظر من از اونجاس که غدیر خم و نادیده گرفتن

میدونید از همشون کینه دارم از همه اونایی که غدیر خم بودنن و بد نموندن پای حرفشون 

 اخه ادم اینقدر نامرد

منه بچه شیعه نمیگذرم از اون چند سالی که امامو خونه نشین کردن

اینااین کارا رو کردن که بعدم  بقیم  جرعت کردن  در خونه دختر پیامبرو اتیش بزنه .......

ادم چی میتونه بگه.................

جهنم کمه براشون خیلی کم

 

+ تاريخ پنجشنبه 1386/03/31ساعت 17:3 نويسنده یـــه مهربون |

 

ادم باید به چی دل خوش باشه این دوره زمونه

 

اخه این همه مشکل

خوب  بزار چیزای خوب و بشمرم ببنم چند تا میشه

 

  • خوب اول اینکه  بازم امروزم خدا بهم فرصت زندگی رو داد

 

  • صبح که تو لاهاف تشک چشمامو باز کردم سالم بودم سکته مکته نزده بودم فلج ملجم نشده بودم

 

  • دیگه اینکه کله صبح با دیدن  هیبت غولی و صدای نیمه خروسی داداشم  فهمیدم خدا رو شکر اعضای خانوادمم سالمن

 

  •  و اما اینکه  سرکار میام یه کار خوب و مهندسم نزنگولیده خونمون که  نمیدونم دخترتون دیگه نمیخوام بیاد سرکار  بپرسیم چرا حالا جواب بده عشقم میکشه خدا رو شکر مهندس  عشقی کار نمیکنه( البته اگر عشقی کار میکرد شاید تنها  مزیتش برای خودش این بود که پیر پسر نمیشد ۳۲ سالشه .....بیچاره )

 

  •   شاید اینجورم میشه که خدا رو شکر مهندس سالمه چون اگه اونم چیزیش بشه دور از جونش البته  ولی خوب مرگ حقه اگه بمیره در عینه ناکامی ( چون زن نگرفته  ) خوب شرکتم تعطیل میشه دیگه تا خانوادش ببینن می خوان چیکار کنن  چون مطمئنم هیشتا شون به زرنگی و طرو فرزی مهندس نیستن مطمئنن در شرکتو تخته می کنن و ما رو هم بیکار.......................پس مهندس صد سال زنده باشه

 

  • اهان و مهمتر از همه اینکه سنو ساله پسرای همسایه برای عشقو عاشقی  قد نمیده  چون اینم میشد مشکل که صبح که پاتو از در خونه می ذاشتی بیرون میدید صف کشیدن همه نامه  فدایت شوم به دستو فلانو بهمان ..................... اینم جای شکر داره که بچن

 

 فعلا تا همینجا بسه ..............

+ تاريخ چهارشنبه 1386/03/30ساعت 8:43 نويسنده یـــه مهربون |

 

امروزم حالم گرفتس.............

 

بیشتر به خاطر گرماس و شاید اینکه  این همه الافه تاکسی میشم وقتی می بینم این پسرا 

 ایکی ثانیه  اشنا می بینن  یا نمیدونم سوار ماشین و موتور دوستشون میشن منه بیچارم باید

وایسم  تو این گرما تا یه تاکسی پیدا بشه.......................... ادم حرصش می گیره

+ تاريخ چهارشنبه 1386/03/30ساعت 8:15 نويسنده یـــه مهربون |

 

خدا جونمممممممم....................

خدای  مهربونم کمکم کن قبول شم  اوکی

فقط این بار

خواهشا دریاب منو  هر  ده کوره ای بود مشکلی نیست فقط قبول شم

خدا جون  کمکم نکنی و قبول نشم  میرم  معتاد می شماااااااااااااااااااااااااااااااااا

جدی میگما

 

+ تاريخ سه شنبه 1386/03/29ساعت 17:16 نويسنده یـــه مهربون |

 

«يــَــا فـــَـاطــِــمـــَـةَ الــــزَّهــــرَاءِ  (س)»

 

 Image and video hosting by TinyPic

 

زهرا عصاره عصمت است. زهرا، آیینه پاکی است. زهرا زلال کوثر است. ای همیشه جاری! ای بهار کوتاه! ای ترنم باران وحی! در شکوه مقام تو حیرانم که معرفت به غبار آستان خانه ات بوسه می زند. برهوت این دنیای خاکی شایستگی میزبانی چشمه سار همیشه جاری تو را نداشت.

تو که در آیینه زخم ها و داغ ها و در هجران پدر، غریبانه زیستی و در وداع شبانه ات با پهلویی بیمار، خانه گلین را به امید آغوش بهشتی پدر ترک گفتی...

 

Image and video hosting by TinyPic

+ تاريخ یکشنبه 1386/03/27ساعت 17:36 نويسنده یـــه مهربون |

 

خوب..................

جمعه  که گذشت بد نبود یه کم متفاوت بود

   صبحش با صفورا امتحان کانون زبان داشتیم معلوم نیست چیکارکردیم ؟؟

سه شنبه معلوم میشه

بعدشم از اونور با دوستم صفورا رفتیم با غشون  ( منشاد )همراه خانوادش

 خوش گذشت جای همتون خالی

یه جای خلوت پیدا کردیم نشستیم با صفورا کلی حرف زدیم و

اینکه دوتاییمون خسته شدیم  از اینجا  ( انشالله دوتاییمون با هم قبول شیم هر جا شده)

این دوره زمونه فوق دیپلم خیلی خیلی کمه حداقل برای خودم

 

۲۲ تیر کنکوره  برامون دعا کنید  

+ تاريخ یکشنبه 1386/03/27ساعت 17:12 نويسنده یـــه مهربون |

 

به ن ا م م ه ر ب و ن ت ر ی ن م ه ر ب و ن ا  

س ل ا م  خ و ب ه م ن 

م ی د و ن م د ا ر ی ن گ  ا م ی ک ن ی

و ل ی ن م ی د و ن م ؟ ک ه م ی د و ن ی د  ل م ب ا ز م گ ر ف ت ه

 ب ه و  ن ه م ی  گ ی ر ه  ب ی ت ا ب ی م  ی ک ن ه 

 خ س ت ه ش د ه  ا ز ا ی ن  ه م ه د ل م ش غ و ل ی 

م ی خ و ا د ه م ی ش ه پ ی ش  ش ب ا ش ی . ک و  چ ی ک ه  ن ا ز  که  ظ ر ی ف ه  ،

ب م و ن پ ي ش  ش ب ر  ا ي ه م ي شه  ت ن ه ا ش  ن ذ ا ر  ط ا ق ت  ن د ا ره

.......

 

 

+ تاريخ پنجشنبه 1386/03/24ساعت 20:13 نويسنده یـــه مهربون |

 

داشتم فکر میکردم که...............

چقدر اروم تر شدم یا بقولی رام تر 

اولا حسه یه اسب وحشی ازاد و داشتم که همه جا می رفتم  و مطمئن بودم از اینکه خطری تهدیدم

نمیتونه بکنه.............

ولی حالا شاید یه اسب رام و تا حدودی عاقل........

شاید به خاطر اینکه  خیلی جاها رفتم که زخمی شدم   و بعضی زخما ردش میمونه  واینکه متوجه شدم یه اسب اگه پاش بشکنه به هیچ دردی نمیخوره  وکارش تمومه............

  ومن هنوز خیلی چیزابود که ندیده بودم  پس بهتر بود  کمتر سرکشی کنم  و اروم تر باشم  واینم

فهمیدم که اینجور به نفع خودمه............

+ تاريخ پنجشنبه 1386/03/24ساعت 16:57 نويسنده یـــه مهربون |

 

یه چیز جالب..................

 پیروز یه پسره  اومد ازم شماره یکی از همکارامو خواست  بهش گفتم خودت ازش بگیر  ازم پرسید

ناراحت  که نمیشن؟؟؟؟

گفتم اگه چیزی گیر نیاره که بزنه تو سرت شاید بهت بده

برام جالب بود بدونم اخه دختره ازاون مومناس  چرا همچین  فکری کرده

تازه برای دوستی  نه ازدواج  یا از این بهونه های  تو جیح کننده هم نبود.....................

 واقعا که عجب ادمایی پیدا میشن

+ تاريخ پنجشنبه 1386/03/24ساعت 16:50 نويسنده یـــه مهربون |

  دارم می فهمم ..........

اینکه خدا بزرگه اینکه هر کاری بخواد میتونه بکنه

 

ومهمتر از همه اینکه میخوام بهش اعتماد کنم....... اعتماد به معنی تمام کلمش اینکه اگه

کاری رو سپرم بهش  دیگه شدن  یا نشدن کار مد نظر نباشه

 

 مطمئن باشم که اون برام بهترین رو انتخاب میکنه

+ تاريخ پنجشنبه 1386/03/24ساعت 16:43 نويسنده یـــه مهربون |

هیچ کس منو باور نکرد............


مردم.



حرفام تموم شدن...... یا شایدم حرفی نداشتم و ندارم ....نمیدونم.....شایدم خودم تموم شدم و دارم

میندازم تقصیر حرفام...اما باور کن ...من هر کاری کردم...که بتونم پاشم...

 ......خودم باشم...گم نشم...فرار نکنم...!اما نشد...وقتی هیچ

 کس نباشه که باورت کنه نمیشه!

 ببین؟من هرکاری تونستم کردم...اما باور کن که دیگه نمیتونم...من

دیگه واقعا بریدم...!نپرس از چی...من از خیلی چیزاس که بریدم!آره...من خیلی حرفا دارم واسه گفتن یا

نگفتن...اما من بازم حالم خرابه!هیس!من فعلا حوصله ی زندگی کردنو ندارم...!


من هرکاری تونستم کردم...من خیلی عوض شدم!اما بازم نشد!من بازم دارم عوض[ی] میشم!
هِ!
اما من فعلا بیشتر حرف دارم واسه نگفتن!


این روزا از اون روزاس که من دلم میخواد نباشم!


همین.

+ تاريخ چهارشنبه 1386/03/23ساعت 12:28 نويسنده یـــه مهربون |

 

 

چقدر دلم گرفته از دار دنيا ،

 

يه خدا داريم که اونم مارو پاک مارو فراموش کرده

 

                                          نمي گه يه دلبري اون پايين پايين ها داريم

 

 که هر روز داره صدام مي زنه مي دونم اون صدامو مي شنوه

 

 داره جوابم رو مي ده اين منم که نمي تونم صداش رو بشنوم

 

ولي اون قدر صداش مي کنم که بتونم صداشو بشنوم

 

Image and video hosting by TinyPic

 

که بهم بگه هنوز واسش عزيزم مثل اون موقع ها

 

که هنوز جايي رو زمين نداشتم

 

 

+ تاريخ چهارشنبه 1386/03/23ساعت 9:12 نويسنده یـــه مهربون |

 

 

خوب  چی .................

 

اینکه تا چشم  بهم زدم بزرگ شدم ۲۱ ساله

                                        اره همون حرفه قدیمی

                                                                    و ناگهان چقدر زود دیر می شود.........

 

دنبال چی بودم ؟؟؟؟؟  و دنباله چیم؟؟؟؟؟

خوب خیلی چیزا..... ولی مهمترینش و شاید  بزرگ ترینش        آرامشه

ارامش........ خیال اسوده .........  دل اروم................

 

+ تاريخ سه شنبه 1386/03/22ساعت 16:57 نويسنده یـــه مهربون |

 

جالبه..............

 

شمع که می سوزد به منو تو نور می دهد 

                                                           کار هر کسی نیست که !. 

  سخت است  باید بسوزد  از منو تو ساخته نیست  فیتیله زرنگ است .

 هم روغن چربو صاف میخورد  هم نور میدهد. 

Image and video hosting by TinyPic

تو هم فیتیله باش . چرب و صاف دنیا رو بخور  و نور بده نسوز  . بخورو نور بده .

 

 ***********************************************

 

 شب سرت را بالا کن 

                             ببین چقدر چشم از اسمان زل زده و دارد  زمین را نگاه میکند . 

 

Image and video hosting by TinyPic

 همه شان دارند اینجا را می پایند  خسته هم نمی شوند

                                      مگر اینجاا چقدر قشنگ است  که این همه نگاه می کنند ؟

                                                                      صبح که هوا روشن شد .  تو هم نگاه کن

 

ببین چی بود قضیه ؟؟؟؟؟؟

 

 

از کتاب باران خلاف نیست  حرفای اقای دولابی

 

+ تاريخ دوشنبه 1386/03/21ساعت 10:9 نويسنده یـــه مهربون |

  شنبه  خوبی رو شروع نکردم ............................

 دوست دارم اوله هفته  رو خوب شروع کنم.................... نشد اصلا نشد

 اون از اون مشکله کاریم اصولا از حقم میگزرم ولی اینبار کوتاه نمیام

بعدیشم این خرابکاریم  تو حساب و کتاب  مهندس واه رفت توش( خوب اخه من که  کرایه تاکسی هم  اخرش اشتباه حساب میکنم   دیگه این چیزا رو شاخه شه دیگه خودم باید بدونم...... ولی  .. نمیدونم )

قرار بود نیام چت ولی ایدیم روشن بود همش منتظر کسی بودم که نیومد و با یکی هم بحثم شد

 

چرا سر قولات نمی مونی دختر تو نیای چت برای اعصابه خودت بهتره

قرار بود یه تغییرو تحولی به فوکولی

 

 

فعلا که دلم پره از همه   شاید یه دله سیر گریه کنم اروم تر بشم

+ تاريخ شنبه 1386/03/19ساعت 13:12 نويسنده یـــه مهربون |

 

حرفاي جالب اقای دولابی..................

   دومادمون یه کتاب برای ابجیم خریده خیلی باحاله یه چند روزی امانت دسته منه گفتم چیزای جالبشو براتون بنویسم

اول بگم حرفای اقای دولابیه  یه اقای ساده بوده که مراتب عرفانو گذرونده بوده

اسمه کتابم هست باران خلاف نیست

Image and video hosting by TinyPic

زمین خدا که سنگ و خاک است بزرگ است   وسیع است . ان وقت تو دلت تنگ است؟

...............................................................

 

اگر كسي از درخت زردآلو بپرسد كه  ((از وقتي كه هسته بودي تا الان كه درخت شده اي چي از همه بيشتر بهت سخت گذشت))

ميگويد ((يكي ان زمستان اولي بود كه سرما شد ويخ بندان شد  و يخ پوستم را تركاند  يكي هم

ان سال كه باغبان امد  و با نيش چاقويش پوستم را چاك داد  و پيوند زد ))

راست ميگويد بهش سخت گذشته  حواسش هم نيست  كه اگر ان سرما و يخ بندان نبود  و

پوستش را نمي تركاند  توي باغچه مي پوسيد  و اگر هم ان نيش چاقو نبود تا دنيا دنيا ست بي بار ميماند.

نتیجه.................

همینه دیگه  ببینید اینکه هسته زدالو بیچاره اینا رو باید تحمل کنه تا به یه جایی برسه   حالا فکر کنید ما  برای اینکه به اون کمالمون برسیم یا حداقلش اینه که سر از خاک دربیاریم  چقدر باید سرما ببینیمو یخ بزنیمو بشکافیم یا بیشترش  ............که خدا به خیر کنه  ولی بد نیست یه کم صبرو تحمل داشته باشیم می صرفه  اخرش خوبه شکوفه میدیم و میوه 

......................................................................

عبادت مال ادم است  ادم عبادت مي كند هميشه تو هر چه را كه دوست مي داري هر چه را كه برايت بزرگ است  و عزيز است داري عبادت ميكني .

عبادت قشنگي ............عبادت خوبي ............عبادت محبت ................ عبادت نور. 

 همين طور اين ها را عبادت ميكني . نه تو . همه همينند همه دارند عبادت ميكنند مال يكي اسمش هم عبادت است يكي نه .

اما يك كار است ان هم كار ادم است مال ادم است ماله همه ادما ها  همه هم خودش را عبادت ميكنند 

 همان قصه فيل است ديگر  تو هواست نيست اين بادبزنگوش فيل است  وگرنه همه داريم

خودش را عبادت ميكنيم  خط هم نكش كه اين مومن است و اين كافر .

گفتم بهت اب سرپايين ميرود  اب كه مومن و كافر ندارد  عبادت هم همين طور  ان كه بايد عبادتش كنند  همان عبادت مي شود

 

 و اما نتیجه ...................

اینو شما بگید بد نیست به این سلولای خاکستری تونو از اکبندی در بیارید

ضرر نداره    ....................   راس میگم

+ تاريخ پنجشنبه 1386/03/17ساعت 10:3 نويسنده یـــه مهربون |

سلام برو بچ

من نبودم  حالا اومدم

  گفتم مامانم داره میره کربلا حالا اومد  سرمون شلوغ

بود دیگه ابجیا  اومدن خالم اینا از کرج اومدن و ......................

 

 

حالا اومدم

+ تاريخ چهارشنبه 1386/03/16ساعت 9:55 نويسنده یـــه مهربون |

 

Image and video hosting by TinyPic

خدايا بوي دود مي آيد !!!!......

 شعله هاي آتش را ميبينم كه بر در خانه گرفته و نيمي از آنرا سوزانده و همچنان بالا ميرود .

خدا كند اهل خانه بيرون رفته باشند .

خدا كند كسي پشت در نباشد ؟

 خدا كند زود از شعله آتش با خبر شوند و بچه ها را نجات دهند .

اي كاش ميتوانستم فرياد بزنم و اهل خانه را صدا بزنم تا پناهي گيرند .

اي آتش ! !!

اينك با تو هستم ،

        اينان به خدا و پيامبر معتقد نيستند تا حرمت عزيزان وحي( فاطمه) را پاس دارند .

 تو مسوزان عزيزان اين خانه

                    را اينان داغديده اند .

                            تازه عزيز خود ( پيامبر (صلي الله عليه وآله) را از دست داده اند ،

 بگذار با غم خود بسوزند تو بر سوز آنان ميفزا.

اهل خانه در محاصره اند ،

                     هجوم مردم ،

                          هجوم آتش ،

                                   هجوم دود ،

                                          هجوم فرياد .

  بچه ها وحشت ميكنند ،

        اينقدر زبانه مكش ،

 مادر و فرزند ( كه در پشت در هستند ) مواظب باش ،

 از عرش اين خانه را مينگرند !

Image and video hosting by TinyPic

اينجا جاي آتش نيست  !!!...........

+ تاريخ چهارشنبه 1386/03/09ساعت 14:11 نويسنده یـــه مهربون |

 

السلام علیک یا بنت رسوالله

 

          گریه کردم عقده از دل وا شود اما نشد

                        در مدینه گشتم و گم گشته ام پیدا نشد

                                جستجو کردم بسی در بین مظلومان ولی   

                                                  از علی و فاطمه مظلوم تر پیدا نشد

Image and video hosting by TinyPic                                                            التماس دعا..

+ تاريخ چهارشنبه 1386/03/09ساعت 13:21 نويسنده یـــه مهربون |

 

 

Image and video hosting by TinyPic

 

حسه باران چیست ؟؟..............

 

حس باران این است که زمینی است ،

                                                 ولي آسماني شده است   و

                                                                                          به امداد زمين مي آيد

 

Image and video hosting by TinyPic

 

     حسن باران اين است كه مرا ميبرد

 

                                                از خويش به عشق  و

 

                                                                            مرا بر ميگرداند از عشق به خويش

 

شعر ميخواند در گوش من آرام آرام

 

هيچ ميداني اين قطره كه بر گونه ي زيباي تو ريخت .......از كجا آمده بود ؟  

 

Image and video hosting by TinyPic

 از كجا رفت هوا؟

 

                          از كدام اقيانوس؟

 

                                                    از كجاي عالم؟

 

                                                                        و چه راهي پيموده ست در میان ابر؟

 

هيچ ميداني اين قطره كه بر گوشه ي لبخند تو ريخت آه و اندوه كدامين ماهي ست

        كه به تور ؟؟؟...افتادست؟ 

 

اشك لبخند كدامين ما؟؟!!!!....................

+ تاريخ پنجشنبه 1386/03/03ساعت 11:26 نويسنده یـــه مهربون |

 خوب امروز مورخ ۱ خرداد......................

مامانم رفت كربلا گفتن ساعت ۵و نيم اونجا باشيم ولي تا ۷و نيم الافمون كردن و اخرش رفتن  انشالله سلامت برن و سلامت بيان از  همين الان دلم براي مامانيم تنگ شد

خوب ديگه اينكه با بابامم صلحيم  تازه براي رضاي خدا كمكشم كردم كه خدا كمكم كنه ميدونيد چي شد

بابام مسواكشو محله كار ش جا گذاشت  من از خود گذشتگي كردم و ايثار گفتم

صبحا مسوالكو بهش قرض ميدم البته فقط صبح  شبام خودم خوبه ديگه گفتم بابا اين كارو فقط براي رضاي خدا انجام ميدم و به خاطر اينكه بدوني دوستت دارم

 

فعلا همين

+ تاريخ سه شنبه 1386/03/01ساعت 11:24 نويسنده یـــه مهربون |