تبليغاتX
×بـه دلــت نیـت دریــــا ها کن×

تو تموم لحظه های تلخ و شیرینی که دارم / یکی انگار توی قلبم میگه تنهات نمیزارم

خوشا راهــی که پایانش تــو باشی

خوشا ان دل که دلدارش تــو باشی

خوشا جانی که جانانش تــو باشی 

 چه خـوش باشد دل امیــدواری 

 که امیــدِ دل و جانش تــو باشی

 

* به اینجـــــا سر میزنم و شک میکنم به راهم  به دلم و به دلتنگی هایم

+ تاريخ پنجشنبه 1388/04/11ساعت 9:28 نويسنده یـــه مهربون |

یه جورایی یادم رفته اینجا نوشتن رو

البته این روزام حالی نمونده واسه یاداوری هیچی

 

* نیامده میروند روز های من و مجالی نمی ماند حتی برای درمان این سلفه ها

* هنوز سینم خس خس میکنه از سرما خوردگی ۱۵ روز پیش

* راستی این قالب تصویب شد

+ تاريخ دوشنبه 1388/04/01ساعت 12:58 نويسنده یـــه مهربون |

 

نیم مرده ٬ نیم زنده این منم

"این منم که حرف هام

۰کاغذی مچاله است"

این منم که درد هام

قصه ای دوباره است

این منم که روزهام

دوباره و دوباره است

 امیرحسین کاکایی

 

*  مگر به سایه نام تو رو کنم پس از این  /  که در پناه تو امن است یا علی مددی

+ تاريخ پنجشنبه 1388/03/28ساعت 10:38 نويسنده یـــه مهربون |

میدونی که من اهل بحث نیستم

ولی اهله گفتمانه دوستانه هستم

تازشم این که دعوا نداره!!

 

* تصمیم بر این شد هفته ایی یک قالب ، به همین اسونی

+ تاريخ سه شنبه 1388/03/19ساعت 13:5 نويسنده یـــه مهربون |

ای مخاطبِ آشنای دردهای نـــگفتنی!

اگر بناست بسوزیــــم طــاقتـمـان ده

و اگر بناست بسازیــــم قــدرتـمــان ده!

 

 و این منم...

 

  * حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج /  فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست

 * حتی این قالب های وبلاگ هم به دلم نمینشیند

+ تاريخ یکشنبه 1388/03/17ساعت 9:13 نويسنده یـــه مهربون |

ای وای بر اسیری کز یــــاد رفته باشد.....

در دام مـــانده باشد......

صیــــاد رفتــــه باشد........

 

 بی ربط۱:  بازم از اون روزا و شبا بود که....

بی ربط ۲:  زخمی بر پهلویم است و خون می چکد و خدا نمک می پاشد. من پیچ می خورم و تاب می خورم و دیگران گمانشان که می رقصم!من این پیچ و تاب را و این رقص خونین را دوست دارم.زیرا به یادم می آورد که سنگ نیستم،چوب نیستم،خشت و خاک نیستم،که انسانم...

 
+ تاريخ دوشنبه 1388/03/11ساعت 13:5 نويسنده یـــه مهربون |

فرشتــه قصه مــا غصــه مي خورد ،شكسته بود چون كه اميد زندگيش خسته تر از هميشه بود...

تـــا ديــو خواست آدم بشه،فرشته رفـت، كه رفته بــود.

 

شاخه با ریشه خود حس غریبی دارد / باغ  امسال چه پاییز عجیبی دارد / غنچه شوقی به شکوفا شدنش نیست دگر / با خبر گشته که دنیا چه فریبی دارد / خاک کم آب شده مثل کویری تشنه  /  شاید از جای دیگر مزرعه شیبی دارد / سیب هر سال دراین فصل شکوفا می شد /باغبان کرده فراموش که سیبی دارد

 

* حاصل عشق یك مترسك به كلاغ...مرگ یك مزرعه بود

*  ایستاده ام همچنان  !!!  ببین

*  امیدوارم به  خرداد  نیامده

+ تاريخ سه شنبه 1388/02/29ساعت 9:55 نويسنده یـــه مهربون |

تویه وبلاگش بالا و پایین میرم نیست ،بودا حالا نیست

میخوام سرچ کنم گیر بیارم ادرسشو ولی وا سه چی؟!

برای اینکه کمتر اذیت شم خودم رو به کوچه علی چپ میزنم

 

+ تاريخ شنبه 1388/02/26ساعت 13:32 نويسنده یـــه مهربون

گفتن ، نگفتن

ابجی میگفت همه حرفا رو که نباید زد ، خیلی حرفا رو نگفته باید متوجه بشی

و من الان رسیدم به حرفش

* درگیرم با سانتاماریا و عجب درگیری قشنگی

* دیر فهمیدم که گل دخترعروس شده ، انشالله خوشبخت بشه

*  چقدر روح محتاج فرصت هایی است که در ان هیچکس نباشد .(دکتر علی شریعتی)

 
+ تاريخ شنبه 1388/02/26ساعت 9:14 نويسنده یـــه مهربون

خب بعد از خودم

میشه  نوبت اینجا دیگه

بعدشم...

؟

!

اهان

میشه باز ادامه خودم

 

* به صد امیــد  نهادیم در این بادیــه پای /  ای دلیـــل دل گمگشتــه فرو مگــذار

+ تاريخ پنجشنبه 1388/02/24ساعت 12:32 نويسنده یـــه مهربون

این روزهـــا  تمــــرین میکنم

تمرین صبــوری ، شکیبــا بودن و  توقع نــداشتن و درک کـــردن و .....

تمرین زنـــدگی کردن

 

parsamitis

 

*  خوبه آدم گاهی یه چیزایی رو واسه خودش پـُـر رنگ تر کنه

*  اینجا کسی است پنهان..... چون جان و خوش تر از جان

+ تاريخ یکشنبه 1388/02/20ساعت 10:35 نويسنده یـــه مهربون |

 

از بنــده مدام شکستن و از تــو پیوسته بستن.

از بنــده مستمر گسستن و از تــو باز پیوستن.

این چه قاعده غریبی است در عالم

که معشوق، ناز عاشق را می کشد ، محبوب به دنبال محب می افتد و کریم در پی سائل می گردد.

چگونه است که آغــــوش پــذیرش تـــو ، گشاده تراز پـــای رجــعت مـــاست؟

مارا از این همه غفلت نجات بخش

 

 

*  به عنایت نظری کن که من دلشده را /  نرود بی مدد لطف تو کاری از پیش

*  من از این بازگشت ها خسته نمیشوم

+ تاريخ چهارشنبه 1388/02/16ساعت 8:28 نويسنده یـــه مهربون |

و خدا چپ و راس مرا شرمنده خود میکند

و من همه کاری میکنم الا بندگی

 

 

*الا ای طائر قـدسی در ایـن ویـرانه بـرزنها بسی دام است و دیو و دد بسی غول است و رهزنها 

در این جای مخــوف ای مــرغ جان ایمن كجا باشی گذر زین جای ناامن و نما رو سوی مــامن ها

در این كـوی و در این برزن چه پیش آمد تو را رهزن به یـك دو دانـه ارزن فـرو مـانـدی ز خـرمنهـا 

در این لای و لجنــها و در این ویــرانه گلخنها شد از یاد تـــو آن ریحــان و روح و بــاغ و گلشــن ها

سحـــرگاهی كه می آیــد نسیــم كوی دلــدارت تو را باید كه بر كــویش بود هر دم نشیــمن ها

+ تاريخ یکشنبه 1388/02/13ساعت 13:10 نويسنده یـــه مهربون |

وقتی که کاملا زمینـــی میشوم

 خــــدا را گـُــم میکنم

و ذره ایمانه کمــرنگم، کاملا بیـــرنگ میشود

و مبتــلا  میشوم به تمام درد هــای بی درمون  این  دنیــــا

 

 

* واگیر دار است به من نزدیک نشوید

 

 

+ تاريخ شنبه 1388/02/05ساعت 11:44 نويسنده یـــه مهربون |

  این همه تنهـــــایی را ماندام  کجـــــا  جا بدهم

 

 

 

دلــــم بهانه می خواهد

نـــمیدوانم 

 بهـــانه برای گرفتــن ...؟!!!

 یـــا بهـــانه برای زنـــدگی....؟!!

 

* پیاده روی ، غار و ... قراره از این جمعه انرژی هفت روز بعدش را  هم بگیرم   نرفتم

+ تاريخ چهارشنبه 1388/02/02ساعت 8:38 نويسنده یـــه مهربون |

خـــدایا! 

جسم من دشتی است که بذر نیکی در آن میکارم

و با نام تو آن را آبیاری میکنم  تــــا

       گل عطرآگین حضورت در آن بروید

خـــدایا!

چون ماهیان که از عمق وسعت دریا بی خبرند

عظمت و ژرفای عشق تو را نمیشناسم

فقط میدانم ...

که معبـــود این دل خستــه هستی

و اگر دیده از من برگیری خواهم مــُـرد

 

  7120225-md.jpg

هوای ابری رو همه جوره بیشتر دوست دارم  و چند روزیه اینجا ابری :)

+ تاريخ پنجشنبه 1388/01/27ساعت 11:5 نويسنده یـــه مهربون |

تــولد بهــــاری دوسـالگیت مبــــارک

 

 

دو ساله که خونه دلــــم شده اینجا

و بواسطه اینجا با شمــــام

خوشحالم از این بودنِ با شما

 

* مریض نیستم ، مسافرت هم نرفتم ، فکر کنم حال جسمیم خوب باشه !!

* فقط این روز های بهاری، بهارش برای من گم شده است

+ تاريخ چهارشنبه 1388/01/26ساعت 9:1 نويسنده یـــه مهربون |

گل آفتــابگردان رو به نــــور می چرخد و آدمــی رو به خــــدا 

 مـــا همه آفتـــابگردانیم

 

 

 

آفتاب گردان هیچ وقت چیزی را با خورشید اشتباه نمیگیرد ،

                                          اما انســـــان همه چیز را با خــدا اشتباه میگیرد

 

دلخوشی آفتابگردان تنــــــها آفتاب است

آفتابگردان با آفتــاب آمیخته است و انســـان با خـــدا

 

 بـــــدون آفتـاب آفتابگردان میمیرد ،

                                              بـــدون خـدا، انسان

 

آفتاب گردان فاصله اش را با نــــور پــُـر میکند

                                              آدم فاصله اش را چگونه پـــر میکند ؟

 

نــام آفتابگردان همه را به یـــاد آفتاب می اندازد

                                          نــام انســان آیا کسی را به یـــاد خــدا خواهد انداخت؟!

 

* مامانی میگه آدم باید همیشه شاکر باشه ولی اصولا من مینالم که چرا نشد ، دیر شد اونجور نشد اینجور شد ... :(

به فکرم خونه دلمم یه تکونی بهش بدم بعضی جاهاش خاک گرفته

+ تاريخ سه شنبه 1387/12/20ساعت 11:51 نويسنده یـــه مهربون |

نمیدونم چه سالی میشه امسال

ولی میدونم من نو نمیشم  یا  امسال ساله من نیست

 

* ای سی یو و مامان بزرگ /دکترا میگن دیگه دعا کنید همین


* آرومم ولی دلم یه دله سیر گریه میخواد

+ تاريخ یکشنبه 1387/12/18ساعت 12:52 نويسنده یـــه مهربون |

مهربونی زیاد ، گذشت زیاد ....هر چی صـــفت خوبـــــه از نوع زیادش به درد این دنیا نمیخوره

اینــــو دیدم و تجربه داشتـــــــــــم

 

* این  جمعه متفاوت بود چون یه کم مفید بودم

همه جارو بهم ریختم از آشپزخونه شروع کردم

 

+ تاريخ شنبه 1387/12/17ساعت 10:55 نويسنده یـــه مهربون |